تبليغاتX
افکار
من اگه شعور الانم رو چهار سال پیش داشتم حتما برای دکترا میرفتم اقتصاد کاربردی. منظورم applied economics هست. مطمئن نیستم ترجمه اش چی میشه. خوب متاسفانه نداشته ام و حالا باید  با التماس یه مقدار اقتصاد بچپونم توی تزم و  سر پیری برم کلاس بگیرم. اما حد اقل میدونم چی دوست دارم. میگم سر پیری چون هیچ دانشجوی دکترای معقولی رو نمیتونین پیدا کنین که سال چهارم دو تا دوتا کلاس برداره...معمولا میچسبن به تحقیق چون خودش خیلی وقت میگیره. اما من واقعا دلم میخواد اینا رو یاد بگیرم و از اینجا که برم بیرون خیلی سخته یه فرصتی مثل الان فراهم بشه. مجبورم هم بکشم. اینجا درسها حد سختیشون با شماره معلوم میشه. مثلا اونایی که ۱۰۰-۱۹۹ هست آسونترینه بعد رده ۲۰۰ و الی آخر. تا ۴۰۰ برای دانشجوهای لیسانسه. ۵۰۰ معمولا مال فوق هاست و ۶۰۰ و ۷۰۰ در حد دکترا. حالا همه اینا رو گفتم که بگم اگه بدونین سر یه کلاس ۷۰۰ که مال رشته خودت نیست بشینی و همه حرفهای استاد رو بفهمی چقدر کیف داره...آی ی ی میچسبه.

 

Balatarin + نوشته شده در 16 Dec 2005ساعت 7:0 PM توسط انار

ابنجا هوا حسابی سرد شده. یعنی منفی ده سلسیوس رو خیلی وقته رد کرده ایم. خونه من هم همه درز و دورزاش بازه. یه جورهایی فقط یه کم از کوچه گرمتره. دیروز ورداشتم همه پنجره ها رو جلد کردم که مثلا عایق کاری بشه. به نظرم نمیاد خیلی فرقی ایجاد کرده باشه چون دیشب هم مجبور شدم با سه لایه لباس بخوابم و بازم صبح دماغم گرفته بود.

ما تو خونه یه گونی برنج داریم که مال روز مباداست. هروقت هیچی دیگه تو خونه نیست من میرم سراغ اون. جریانش هم اینه که هرچقدر می شوریش و آت و آشغال بهش اضافه میکنی بازم بوی گونی میده. اصلا مزه گونی میده. واسه همینم فقط وقتایی که ذخیره غذایی به صفر مطلق میرسه(که شامل پول نداشتن برای بیرون غذا خوردن هم میشه) می رم سراغش. امشب هم از اون شباست.

این دوست لبنانی ما امروز منو خونش دعوت کرد برای قهوه ترک. دل درد شده بود از دست کارهای احمدی نژاد عزیز. باور کنین قبلا اخبار لبنان رو هم به زور میخوند. الان با ذکر تاریخ میتونست تمام حرفاش رو برای من تکرار کنه...بعد از هر نقل قول هم پس میفتاد از خنده که I love him man! I love him! آدم میمونه چی بگه به خدا...بعد هم میگفت شماها آخه برای چی به این رای دادین اگه قبولش ندارین؟ تو فکر کن مشکل منو که بخوام فرصت نشناسی اصلاح طلبها و فقر مردم رو توضبح بدم. بعد هم تعریف میکرد از خاتمی که اومده لبنان و چه استقبالی ازش شده و خودش میگفت که چقدر آدم قابل احترام و متینی هست این خاتمی. تازه باید می شنیدن بوشهر رو به چه خوبی تلفظ میکرد. حتی اسم خامنه ای رو هم یاد گرفته بود و میدونست وزیر نفت سه بار تو مجلس رد شده. خلاصه اگه آقای احمدی نژاد لطف کنند و یه چهار ماه دیگه همینجوری نقل محافل باقی بمونند فکر کنم مردم از من بهتر ایران رو بشناسند. گرفتاری شده ایم به خدا!

Balatarin + نوشته شده در 15 Dec 2005ساعت 7:1 PM توسط انار

باطری کامپیوتر عمرش رو داد به شما(میدونم اینجا فقط یه خواننده داره..به روم نیار) از قرار معلوم ضمانتش هم تموم شده...جرات نمیکنم زنگ بزنم بپرسم قیمتش چقدر هست. مرنو خان هم تازگی ها کارهای عجیب و غریب میکنه...کونش رو میماله به زمین. یکی گفت ممکنه کرم داشته باشه. البته چون بیرون نمیره خیلی بعیده. اما با اون بالا آوردن چند وقت پیشش فکر کنم یه چک آپ کامل باید بشه. اونم یه ۲۰۰ دلاری خرجشه چون آزمایش خون میگیرن و عکس. خودم ۵ ساله از گرونیش دندون پزشکی نرفته ام اونوقت این یه وجب گربه عطسه که میکنه ده دفعه میبرمش دکتر! از وقتی مرنو خان اومده به این نتیجه رسیده ام که مگه آدم دیوانه باشه بره بچه دار بشه. چه اصراریه یه موجودی باشه که اولا تا آخر عمر ازت طلبکاره بعد هم تا یه عطسه بکنه تو میخواهی دیوانه بشی از نگرانی! تمام زندگیت رو باید حول زندگی اون بچینی که هیچ یه چیزی هم بدهکار میشی و تازه همش هم فکر میکنی به اندازه کافی مادر خوبی نبودی...چه اصراریه واقعا؟

 

پ.ن. یادم افتاد ۱۰۰ دلار هم بایدبدم پاسپورت تمدید کنم!

 

Balatarin + نوشته شده در 14 Dec 2005ساعت 6:17 PM توسط انار

وبلاگ بی خواننده نوشتن هم عالمی داره ها. جلسه با استاد معظم خوب پیش رفت. با هم آب نبات جویدیم و راجع به تحقیق حرف زدیم. یه پیشنهاد دادم که کلی استقبال کرد. ظرف نیم ساعت جلسه رو بستیم. معمولا برعکسه. دو ساعت حرف میزنیم و هیچ نتیجه جالبی هم نمیگیریم. فکر کنم هر از گاهی باید بفرستمش مسافرت و خودم یه هفته تخت بخوابم که اینجوری سرچشمه خلاقیتم باز بشه.
Balatarin + نوشته شده در 13 Dec 2005ساعت 10:30 PM توسط انار

خوب من اسباب کشی کرده ام. وبلاگ قبلی رو خیلی دوستش داشتم اما در نهایت بهتر دیدم برم تو صف ناشناس ها. اگرچه که این ناشناس بودن مدت زیادی دوام نخواهد آورد اما حد اقل در شرایط خاص! همیشه میشه زد زیرش و حاشا کرد!

تا حالا که از این بلاگ فا خوشم امده. هم لینکدونی داره و هم " ادامه مطلب" . کار کردن باهاش هم ساده است. اینکه کنترلش وطنیه رو حال نمیکنم اما فکر کنم حد اقل تا زمانی که سواد خودم به طراحی قالب برسه و برم یه دومین بخرم همینجا بنویسم.

خوب من برم ببینم استاد گرام اومد تو اتاقش یا نه. تا بعد!

 

Balatarin + نوشته شده در 13 Dec 2005ساعت 4:13 PM توسط انار

تست
Balatarin + نوشته شده در 12 Dec 2005ساعت 10:20 PM توسط انار