تبليغاتX
افکار
پسره مصریه میگه از احمدی نژاد خیلی خوشم میاد. خیلی صریحه. حرفی رو میزنه که همه مسلمونها تو فکرشونه اما جرات گفتنش رو ندارن. لبنانیه هم تایید میکنه. میگن نمیدونی چقدر بین مسلمونها احترام و طرفدار داره. به افکار مسلمونها تجلی داده....هیچی نمیفهمن. هیچی. بش میگم خیال میکنی این اولین باره یکی تو ایران حرف ضد اسراییل و آمریکا زده؟ تو الان میشنوی چون رسانه ها لازم میدونن که تو بشنوی. فکر میکنی چقدر حرف زدن این آدم مهمه؟ همه ایرونی ها و آمریکا و اروپا میدونن رییس جمهور تو ایران هیچ کاره است. دلت به حرف این خوشه؟ خوب بایدم باشه...رهبرت که نیست...منم که هر روز باید بترسم خبر بخونم که شاید امروز دوباره یکی افاضات کرده یا آمریکا ایران رو زده ...خودش هم تایید میکرد. دوست داریم همچین کسی تو دنیای اسلام باشه اما رهبر ما نباشه. مرگ خوبه اما برای همسایه.

میگن برای یکی بمیر که برات تب کنه. من تا همین الان یه لبنانی ندیده ام که از حمایت های ما از حزب الله بدش نیاد. نه که بی تفاوت باشن ها. اصلا بدشون میاد و از ایرانی ها هم به همین خاطر دخالتهای بیجا تو مملکتشون بدشون میاد. یه فلسطینی ندیده ام اما کم کم دارم مطمئن میشم اگه یکی از اونام به تورم بخوره به زور جواب سلامم رو میده.

امروز رفتم مرکز بهداشت. خانومه میگه رفته بودی چطور بود؟ لحنش یه جوری بود که انگار ما همین الان تمام خیابونها رو مین بندی کردیم و همه عین این جهادیون تو خیابون میگردیم. با یه ترسی می پرسید تو مسلمونی؟ با یه ترسی این کلمه مسلمون رو به دهن میاورد انگاری که اگه بلند بگه ممکنه یکی از همین ترسناکاش از یه جا پیدا بشه یه بلایی سرش بیاد. تازه این آدمی بود که گله میکرد چقدر تلویزیونمون سانسور میکنه و مشتری برنامه democracy now بود که یکی از راستگو ترین برنامه هاییه که من اینجا سراغ دارم.

میگم میخوایی ایمیلت رو بزنم تو بی بی سی فارسی حد اقل خبرا رو برات ایمیل کنند؟ میگه نه٬ شاید به صلاح نباشه. معلومه که میترسه.

هیچ وقت انقدر از دولتم بدم نیامده بود. ازشون انقدر دلم پره که خوبه یکیشون دم دستم نیست هرچی از دهنم در میاد بگم. از موقعی که اومده ام از حرص در به دری نسلمون٬ ترس از جنگ و استیصال چند شب به گریه افتاده باشم خوبه؟ حالم از این وضع به هم میخوره.

Balatarin + نوشته شده در 17 Feb 2006ساعت 0:45 AM توسط انار

وقتی این پسر چینیه اینجوری با سر و صدا غذا میخوره نمیتونم درس بخونم. تمام تمرکزم میریزه به هم! اوووووف!
Balatarin + نوشته شده در 16 Feb 2006ساعت 3:14 PM توسط انار

ترجمه Privacy Policy به فارسی چی میشه؟

پ.ن. در راستای اینکه آبرو را حفظ کردن از اهم زندگیست و در ضمن گشادی هم در DNA ما ثبت شده امروز به جای باشگاه رفتن تو این سرما٬ نیم ساعت دور میز دویدم. خیلی جدی با کفش و لباس مخصوص و تشکیلات کامل! گربه ها یکیشون از ترس رفته بود تو کتابخونه و اون یکی زیر کت من قایم شده بود. اما وجدانا به عرق کردن افتادم. جر نزدم.

پ.پ.ن. تلفن من سر خود با مردم معاشرت میکنه. امروز طرفهای ساعت پنج دیدم زنگ میزنن. گوشی رو برداشتم دیدم یکی از بچه هاست که تازه فارغ التحصیل شده و رفته هاروارد برای دکترا.  خلاصه نیم ساعت که گپ زدیم دیدم میگه "این تلفنت نمره موبایلته؟ تلفنت رو عوض کرده ای؟" خداییش بود که دوزاریم زود افتاد و گول بازی در نیاوردم. گوشی رو که گذاشتم دیدم تلفنم تو جیب کتم شخصا تصمیم گرفته به این بنده خدا زنگ بزنه و اونم جواب زنگم رو داشت میداد. بد هم نشد. مفتی مفتی منتی شد به سر مردم.

آخریش به خدا. شام چی بخورم؟D:

Balatarin + نوشته شده در 14 Feb 2006ساعت 5:1 PM توسط انار

بحران هسته‌ای ايران روندی پر شتاب به خود گرفته است.

از يک سو، مقام‌‌های ايرانی از فک پلمپ تاسيسات غنی‌سازی اورانيوم در نطنز خبر می‌دهند و حتی به طور تلويحی تهديد می کنند که از پيمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج خواهند شد و از سوی ديگر، گزارش‌های برخی از مطبوعات اروپا و آمريکا از جدی‌‌تر شدن احتمال استفاده از نيروی نظامی عليه تاسيسات هسته‌ای ايران حکايت دارد.

آيا به واقع هر دو طرف بحران تصميم نهايی خود را گرفته‌اند و بحران هسته‌ای ايران در مسيری بدون بازگشت قرار گرفته است؟ قرائن موجود چنين روندی را نشان می‌دهد.

ظاهرا ايالات متحده آمريکا و متحدانش به اين تصميم رسيده‌اند که از هر راه ممکن مانع دستيابی ايران به چرخه سوخت هسته‌ای شوند. گرچه آنها به تکرار، از علاقه خود به استفاده از ديپلماسی برای حل اين بحران سخن می‌گويند، اما اين موضع را نيز پنهان نکرده‌اند که اگر "متوقف کردن ايران" با ابزار ديپلماتيک ممکن نشود، آنها ساير گزينه‌ها را حذف نخواهند کرد.

جنگ يا مصالحه؟
 بدون ترديد ايستادگی دو طرف بحران بر مواضع خود، احتمال وقوع جنگ را روز به روز بيشتر می‌کند، مگر اينکه تا فرصت باقی‌مانده، دست کم يکی از دو طرف ماجرا سياست خود را تغيير دهد
 

اين در حالی است که دولت ايران نيز در پيگيری سياست دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای، خود را مصمم نشان می‌دهد، حتی اگر اين سياست هزينه‌هايی در پی داشته باشد.

بدين ترتيب آيا بايد منتظر وقوع جنگ ديگری در خاورميانه بود؟ در شرايط حاضر کمتر کسی به اين پرسش پاسخ قطعی می‌دهد، اما آيا وقوع احتمالی جنگ، دولت ايران و کشورهای مقابلش را در موقعيتی بهتر از اکنون قرار خواهد داد؟

ظاهرا دولت آمريکا به بی‌ثباتی‌ها و دشواری‌های يک جنگ ديگر در منطقه حساس و خطرخيز خاورميانه معترف است و ايران را هدف سهل و آسانی برای جنگ نمی‌داند.

با اين همه، تبليغات دولت آمريکا نشان می‌دهد که آنان در حال آماده کردن افکار عمومی مردم خود برای تحمل هزينه‌هايی به منظور خنثی کردن آنچه "تهديد هسته‌ای ايران" می‌نامند، هستند و نظرسنجی‌های اخير نيز نشان می‌دهد که آنان در جهت برانگيختن مردم آمريکا عليه دولت ايران موفق بوده‌اند، هر چند که برخی از کارشناسان اين موفقيت را تا اندازه‌ای به نوع لحن و زبانی که محمود احمدی‌نژاد رئيس جمهور ايران در برخورد با جهان خارج برگزيده است، نسبت می‌دهند.

به عبارت ديگر، به نظر می‌رسد دولت جورج بوش تلاش دارد تا به مردم آمريکا بقبولاند که در حال امتحان همه راههای مسالمت‌آميز برای متقاعد کردن دولت ايران به کنار گذاشتن برنامه اتمی خود است و اگر اين راهها نتيجه نداد دولت ايالات متحده چاره‌ای جز استفاده از ابزار نظامی ندارد چه از طريق تصويب شورای امنيت سازمان ملل و چه بدون آن و چه به کمک متحدان و چه بدون کمک آنها، زيرا به زعم آنان "فقط يک چيز بدتر از جنگ است و آن دستيابی ايران به سلاح هسته‌ای است."

در مقابل، دولت ايران نيز بر اين تصور است که کوتاه آمدن بر سر پرونده هسته‌ای، به منزله آغاز يک سلسله فشارها برای تغيير رفتار ايران در حوزه‌های ديگر است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد به آنان عمل کند، چيزی از ماهيتش باقی نخواهد ماند.

اين تصور باعث شده است که برخی از جناح‌های متنفذ نظام، "ايستادگی" در همين مرحله را به عقب‌نشينی گام به گام از همه مواضع خود ترجيح دهند، احتمالا به اين اميد که سرسختی آنها در کنار مشکلات ناشی از وقوع جنگی ديگر در خاورميانه، آمريکا و متحدانش را از پيگيری سياست خود در برابر ايران منصرف خواهد ساخت.

بدون ترديد ايستادگی دو طرف بحران بر مواضع خود، احتمال وقوع جنگ را روز به روز بيشتر می‌کند، مگر اينکه تا فرصت باقی‌مانده، دست کم يکی از دو طرف ماجرا سياست خود را تغيير دهد و برای انجام مصالحه‌ای تاريخی پيشقدم شود.

 (تاریخ مطلب: ۱۲ فوریه)
Balatarin + نوشته شده در 13 Feb 2006ساعت 5:40 PM توسط انار

 گاردين، چاپ بريتانيا، در شماره روز دوشنبه، 13 فوريه، در گزارشی با عنوان "پژوهشگران می گويند هزاران نفر در حمله ايالات متحده عليه ايران کشته می شوند" به بررسی نتايج عمليات نظامی احتمالی آمريکا يا اسرائيل عليه هدف های هسته ای ايران پرداخته است.

در اين گزارش، ايوين مک اسکيل، دبير ديپلماتيک گاردين و نويسنده مقاله، به نقل از گزارشی در مورد حمله نظامی احتمالی اسرائيل يا آمريکا به ايران که پرفسور پل راجرز، استاد مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد، تهيه و گروه تحقيقات آکسفورد آن را منتشر کرده است، به مقايسه تلفات انسانی چنين حمله ای با عمليات نظامی عليه عراق می پردازد.

در اين گزارش آمده است که مردم عراق حدود سه هفته قبل از حمله نظامی در سال 2003، که به سرنگونی رژيم آن کشور منجر شد، از امکان بروز جنگ مطلع بودند و در نتيجه، ساکنان مناطق اطراف هدف های نظامی توانستند به موقع اين مناطق را تخليه کنند.

در مقابل، هر حمله ای عليه تاسيسات اتمی ايران قاعدتا غافلگيرانه خواهد بود و امکان تخليه مناطق خطرناک وجود ندارد که نتيجه آن، بروز تلفات سنگين نظامی و غير نظامی است.

پرفسور راجرز تخمين می زند که با توجه به تدارکات فنی و استقرار دفاع ضد هوايی در مراکز هسته ای ايران، که بسياری از آنها در مراکز پرجمعيت شهری بنا شده است، در نخستين موج حملات، چند هزار تن از پرسنل نظامی ايران کشته شوند و تلفات غير نظامی نيز به چند صد نفر برسد.

در صورت اقدامات تلافی جويانه ايران و واکنش نظامی ايالات متحده نسبت به آن، و اگر آمريکا علاوه بر حمله به تاسيسات هسته ای به عمليات پيشگيرانه نظامی نيز دست زده باشد، تلفات انسانی به مراتب سنگينتر خواهد بود.

روند دراز مدت

به نوشته گاردين، پرفسور راجرز بر اين عقيده است که هر نوع عمليات نظامی عليه ايران يک ماجرای کوتاه مدت نخواهد بود بلکه يک روند پيچيده و درازمدت رويارويی را به جريان خواهد انداخت.

وی توصیه می کند که بايد عمليات نظامی عليه ايران قطعا مردود دانسته شود.
تصوير هوايی محل استقرار کارخانه کالای الکتريک
اکثر هدفهای حملات احتمالی هوايی آمريکا در مناطق پرجمعيت واقع است

گاردين می افزايد که در حاليکه ايران اصرار دارد که برنامه های هسته ای خود را صرفا برای دستيابی به انرژی اتمی دنبال می کند، کشورهای غربی معتقدند که هدف اين کشور دسترسی به تسليحات هسته ای است و در حاليکه هنوز هم امکان دارد اين بحران از راه های ديپلماتيک حل و فصل شود، آمريکا و اسرائيل کاربرد نيروی نظامی عليه ايران را مردود ندانسته اند.

پرفسور راجرز در گزارش خود می گويد که هدف از حمله به تاسيسات هسته ای ايران به عقب انداختن برنامه های اين کشور دست کم به مدت پنج سال است و می افزايد که بريتانيا نيز ممکن است به رويارويی با ايران کشانده شود زيرا هواپيماهای آمريکايی احتمالا از پايگاه های بريتانيا برای حمله به ايران استفاده خواهند کرد.

وی از جمله هدف های حملات احتمالی ايالات متحده يا اسرائيل از رآکتور تحقيقاتی تهران، تاسيسات توليد راديوايزوتوپ، تعدادی از مراکز صنعتی و تحقيقاتی مرتبط با فعاليت های هسته ای و شرکت کالای الکتريک در تهران و همچنين تاسيسات هسته ای در اصفهان و نطنز نام می برد.

نيروگاه اتمی بوشهر هم می تواند يکی از هدف های حملات آمريکاييان باشد هرچند پس از آنکه اين مرکز در سال 2006 سوختگيری کرد، حمله به آن مشکلاتی را از نظر آلودگی راديواکتيو در منطقه خليج فارس در پی خواهد داشت.

هدفهای حمله و واکنش ايران

نويسنده گزارش اظهار نظر می کند که هدف های اوليه به طور کمابيش همزمان مورد حمله قرار خواهد گرفت تا با از ميان بردن پرسنل متخصص شاغل در اين مراکز، بيشترين لطمه به برنامه های هسته ای ايران وارد شود.

اقدامات تلافی جويانه ايران
خروج از ان پی تی و سرعت بخشيدن به برنامه دستيابی به تسليحات هسته ای
تحريک حزب الله لبنان به حمله موشکی به شهرهای اسرائيل
بستن تنگه هرمز به روی کشتيهای نفتی و اعزام شبه نظاميان به کشورهای منطقه
تقويت ارتباط با شبه نظاميان عراق و برانگيخته شدن احساسات ضد آمريکايی و ضد اسرائيلی

پرفسور راجرز می نويسد که دفاع ضد هوايی ايران در حدی نيست که بتواند مانع از حملات آمريکا و اسرائيل شود.

در عين حال، وی می افزايد که ايران می تواند چنين حمله ای را به شکل های گوناگون تلافی کند.

نويسنده گزارش از جمله به خروج جمهوری اسلامی از پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای (ان پی تی) و سرعت بخشيدن به برنامه توليد تسليحات هسته ای اشاره می کند.

همچنين، جمهوری اسلامی می تواند گروه حزب الله لبنان را، که می تواند حيفا و چند شهر ديگر اسرائيل را هدف حملات موشکی قراردهد، تحريک کند به حملاتی عليه اسرائيل دست بزند.

بستن تنگه هرمز به روی نفتکش ها، اعزام شبه نظاميان ايرانی به کشورهايی مانند کويت، عربستان سودی و امارات متحده عربی و تقويت ارتباط سپاه پاسدار با شورشيان عراقی از جمله ديگر اقدامات تلافی جويان ايران می تواند باشد.

پرفسور پل راجرز همچنين اظهار می دارد که حمله آمريکا و اسرائيل عليه ايران به شبکه القاعده کمک می کند تا احساسات ضد آمريکايی و اسرائيلی در داخل و خارج از منطقه را شدت بخشد.

Balatarin + نوشته شده در 13 Feb 2006ساعت 5:34 PM توسط انار

از علاقه من به این "پ "همین بس که امروز یکی از تی تاپ های عزیز تر از جانم رو که از تهران آورده بودم دادم جای توشه راه ببره. البته همینجوری خودم که پیشنهاد نکردم. در خواست داده شد اگه "از اون کیکها " دارم بهش بدم...منم حس نوستالژیک وطن پرستیم گل کرد که قاقالی لی بچگیم رو دوست دارند رفتم از ته چمدون همونجا که نبات زعفرونی ها و آدامس خرسی ها رو نگه داشته ام یکی در آوردم. دیروز هم بیسکوییت ساقه طلایی میخورد و به به و چه چه میکرد. اصلا دیدم انقدر فهمیده است ارج و قربش رفت بالا.

من شرط بسته ام که تا ماه آینده طبق برنامه هر روز میرم میدوم و وسطش جا نمیزنم. اگه شرط رو ببرم جایزه میگیرم. اگه ببازم هم جایزه رفته و هم آبرو. تو رو خدا شما هم تشویق بفرمایید که انگیزه مان زیاد شود.

الان هم جای شما خالی نشسته ام و با یک لذت وافری شاهدونه میخورم. یک کیلو از تهران آورده ام فقط مخصوص خودم.

پ.ن. به ماگفتند وبلاگت شده مثل "آدمهای جا افتاده" که "حرفهای مهم" مینویسند. توجه بفرمایید که راوی دوتا گیومه دوتا آدم مختلف هستند. ما هم دیدیم که نه جا افتاده ایم و نه حرف حسابی داریم میزنیم. گفتیم یه قالب شاد تر انتخاب کنیم که "دل باز" باشد.(اصولا این مساله جا نیفتاده بودن خانوادگیست. از پدر من بپرسید میگه مرحوم مادربزرگم در نود سالگی هنوز جا نیفتاده بود). این قالب رو هم راستش اولین بار اینجا دیدیم. بعد آمدیم دیدیم بلاگفا داره خیلی خوشحال شدیم گفتیم از رو دستشان ما هم بنویسیم. حالا بهتر شد اینجا؟

Balatarin + نوشته شده در 12 Feb 2006ساعت 5:6 PM توسط انار

راههای رسیدن به این وبلاگ از طریق سرچ:

حضرت محمد

کون چاق

خوب شد دو ماه بیشتر نیست مینویسم.

Balatarin + نوشته شده در 10 Feb 2006ساعت 2:31 PM توسط انار

بابا یه چیزی بگین دل آدم باز بشه. استاده مقاله پایان ترمم رو صحیح کرده و داده B. یه چیزی تو مایه های ناپلئونی. یه عالمه غلط دیکته و نگارش گرفته و آخرش هم نوشته بابا جان من میدونم تو توی کامفورت زونت نیستی اما این مقاله خیلی گنگه...یه درس اقتصاد توسعه گرفته بودم این مال اونه. از غصه دارم دق میکنم. حالا یه کمی خوبتر هم میشد نوشت اما به این بدی هم نبود دیگه. میان ترم A- شده بودم. امتحان پایان ترم رو فکر میکردم خیلی بهتر از این میان ترمه داده باشم اما الان میگم لابد اونم گند زده ام نفهمیده ام...الان هم میخوام روی این ArcView دوتا نقشه رو بندازم رو هم و زدم اصلا دیتا رو ترکوندم. سی دی اصلش هم مدرسه است و تا فردا نمیتونم کاری کنم. فردا برم دوباره دیتا رو بریزم رو کامپیوترم. آدم لیسانسش که تموم میشه خیلی احساس میکنه بارشه حتی اگه مثل من از شریف لیسانس نگرفته باشه(در واقع از قزوین گرفته باشه) اما وقتی میایی دکترا اونم یه جا مثل کرنل به طور متوسط هفته ای ۵ روز احساس خنگی و عدم معلومات به مرز پوچ گرایی میرسوندت. الان آبجیتون تو اون مرزه..حالا هی کامنت ندین. یهو میایین میبینین درسو نصفه کاره ول کردم رفتم پی بختم ها!
Balatarin + نوشته شده در 9 Feb 2006ساعت 6:38 PM توسط انار

این آشپزی کردن من که به خودی خود فکاهیست اما این داستان کوکو سبزی هم دیگه نوبرشه. اولین بار چندین ماه پیش خواستم درست کنم که تا درست نشد نگذاشتم این خواهر بزرگ از دم گاز جنب بخوره مبادا کوکو خراب بشه. جای شما خالی خوب شد. این دفعه با کلی ذوق و شوق از تواضع(تهران) سبزی خشک و زرشک خریدم که دوباره درست کنم. خونه "پ" بعد از اینکه کلی تو اینترنت دنبال دستور غذا گشتم اومدم درست کنم که دیدم روی بسته ننوشته چقدر از این سبزی خشکها معادل یک کیلو سبزی تازه است. سرتون رو درد نیارم...یک مصیبتی شد که فقط یه آدم به صبوری "پ" میتونست با خنده ازش بگذره...بیچاره مونده بود چی بگه...میگفت خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی! امروز دوباره گرسنه ام شد...گفتم نباید یک بار شکست منو نا امید کنه. از دفعه پیش یاد گرفته بودم که اگه تخم مرغ و سبزی ها خوب مخلوط نشه فاجعه میشه...ریختم مخلوط رو تو مخلوط کن(هم زن رو پیدا نکردم)...داستان رو کوتاه کنم...قالبش خوب در اومد اما تخم مرغش کم بود و یه خورده هم مزه خاک میداد...زرشکهاشو یادم رفته بود بخیسونم.

پ.ن. سه روزه دلم آدامس میخواد یادم میره بگیرم. آدامس سوز دارم میشم.

Balatarin + نوشته شده در 9 Feb 2006ساعت 2:51 PM توسط انار

پریروز یکی از این دوستای ما که مال هنده میگفت نظرت راجع به این کاریکاتورها  چیه..والا من اصلا برام اهمیت نداره کسی از حضرت محمد کاریکاتور بکشه چون اصلا آدم مذهبیی نیستم. ازش پرسیدم از مسیح و بقیه هم کاریکاتور میکشند؟ گفت آره..گفتم خوب پس اینم عین اونها..اما با وجود اینکه خودم اصلا برام مهم نیست اما فکر نمیکنم کار خوبی باشه چون مردم روی دینشون حساسند. کاریکاتوری از این دست بیشتر به نظرم هجو میاد تا طنز...مثلا اگر کسی مثل نیک آهنگ کاریکاتور احمدی نژاد  رو با هاله نورش میکشه این خوب داره یک انتقاد درست میکنه از یک رفتاری که شده. اما بیاییم یه اعتقادات ۱ میلیارد آدم اینجوری بی هدف توهین کنیم رو من مطمئن نیستم کار درستی باشه. اما چیزی که بیشتر از همه به نظر من بو داره چاپ مجددش بعد از چند ماه تو روزنامه های اروپاییه...از اونجایی که ما ایرونیها نافمون رو با تئوری توطئه بسته اند من نمیتونم قبول کنم که این چاپ مجددش بی غرض و مرض بوده...یه همزمانی خیلی بی مزه ای بین پرونده هسته ای ایران و مشکلات اسرائیل با بقیه هست که خیلی بو داره...بعد هم در نهایت این تصویر بی نهایت منفی از مسلمونها(بخوانید خاور میانه) به درد چی و کی میخوره مگر زمانی که نیروهای تند رو توی کشورهای پیشرفته بیان سر کار و مردم رو بترسونند و از این ترس سو استفاده کنند؟

پ.ن.دیروز رفتم کفش دویدن خریدم که از امروز برم و دویدن رو شروغ کنم. طبق نصیحت کتابم ـBeginning Running_ هم یه وبلاگ درست کردم که running logام باشه. اون تو فقط از دویدنم مینویسم. کم کم شاید اینجام آدرسش رو گذاشتم...شایدم نذاشتم.

Balatarin + نوشته شده در 8 Feb 2006ساعت 1:18 PM توسط انار

اف بی آی داره از دانشجوهای ایرانی پرس و جو میکنه.

استاد راهنمام میگه حتما یا اسراییل نیروگاه رو میزنه یا آمریکا.

خونه که رفتم فهمیدم جون به جونمون کنند هیچ جا برامون ایران نمیشه و هیچکس خانواده. نمیدونستم انقدر دلم براشون تنگ شده. از وقتی عمه ام فوت کرد همه اش تو این فکرم که اصلا مگه قراره زندگی چقدر دیگه به ماها فرصت دور هم بودن بده؟ واقعا چی می ارزه به این همه دوری؟ نمیدونستم انقدر دلم برای مردمم تنگ شده.

فرق زندگی تو ایران و آمریکا اینه که تو ایران حتی اگه خوب هم زندگی کنی عملا اختیار کل مملکت دست یه عده ایه که به فکر مملکت نیستن و یه عده ابر قدرت هم خیلی راحت بهت زور میگن. عین اینه که بگی من رو این کشتی کار خودم رو خوب انجام میدم اما احساس من این بود که ناخدا هم بشی فایده نداره...کنترل دست سرنشین ها نیست...مدتها بود که انقدر احساس استیصال نکرده بودم که این سه هفته تو ایران. تو آمریکا عوضش اگه عنان زندگیت دستت باشه حد اقل احساست اینه که همه جا جاته. آمریکایی ها دنیا رو از بالا نگاه میکنند و ایرانی ها از پایین.

دلم برای خونه تنگ شده.

Balatarin + نوشته شده در 1 Feb 2006ساعت 5:7 PM توسط انار