میگن برای یکی بمیر که برات تب کنه. من تا همین الان یه لبنانی ندیده ام که از حمایت های ما از حزب الله بدش نیاد. نه که بی تفاوت باشن ها. اصلا بدشون میاد و از ایرانی ها هم به همین خاطر دخالتهای بیجا تو مملکتشون بدشون میاد. یه فلسطینی ندیده ام اما کم کم دارم مطمئن میشم اگه یکی از اونام به تورم بخوره به زور جواب سلامم رو میده.
امروز رفتم مرکز بهداشت. خانومه میگه رفته بودی چطور بود؟ لحنش یه جوری بود که انگار ما همین الان تمام خیابونها رو مین بندی کردیم و همه عین این جهادیون تو خیابون میگردیم. با یه ترسی می پرسید تو مسلمونی؟ با یه ترسی این کلمه مسلمون رو به دهن میاورد انگاری که اگه بلند بگه ممکنه یکی از همین ترسناکاش از یه جا پیدا بشه یه بلایی سرش بیاد. تازه این آدمی بود که گله میکرد چقدر تلویزیونمون سانسور میکنه و مشتری برنامه democracy now بود که یکی از راستگو ترین برنامه هاییه که من اینجا سراغ دارم.
میگم میخوایی ایمیلت رو بزنم تو بی بی سی فارسی حد اقل خبرا رو برات ایمیل کنند؟ میگه نه٬ شاید به صلاح نباشه. معلومه که میترسه.
هیچ وقت انقدر از دولتم بدم نیامده بود. ازشون انقدر دلم پره که خوبه یکیشون دم دستم نیست هرچی از دهنم در میاد بگم. از موقعی که اومده ام از حرص در به دری نسلمون٬ ترس از جنگ و استیصال چند شب به گریه افتاده باشم خوبه؟ حالم از این وضع به هم میخوره.
پ.ن. در راستای اینکه آبرو را حفظ کردن از اهم زندگیست و در ضمن گشادی هم در DNA ما ثبت شده امروز به جای باشگاه رفتن تو این سرما٬ نیم ساعت دور میز دویدم. خیلی جدی با کفش و لباس مخصوص و تشکیلات کامل! گربه ها یکیشون از ترس رفته بود تو کتابخونه و اون یکی زیر کت من قایم شده بود. اما وجدانا به عرق کردن افتادم. جر نزدم.
پ.پ.ن. تلفن من سر خود با مردم معاشرت میکنه. امروز طرفهای ساعت پنج دیدم زنگ میزنن. گوشی رو برداشتم دیدم یکی از بچه هاست که تازه فارغ التحصیل شده و رفته هاروارد برای دکترا. خلاصه نیم ساعت که گپ زدیم دیدم میگه "این تلفنت نمره موبایلته؟ تلفنت رو عوض کرده ای؟" خداییش بود که دوزاریم زود افتاد و گول بازی در نیاوردم. گوشی رو که گذاشتم دیدم تلفنم تو جیب کتم شخصا تصمیم گرفته به این بنده خدا زنگ بزنه و اونم جواب زنگم رو داشت میداد. بد هم نشد. مفتی مفتی منتی شد به سر مردم.
آخریش به خدا. شام چی بخورم؟D:
از يک سو، مقامهای ايرانی از فک پلمپ تاسيسات غنیسازی اورانيوم در نطنز خبر میدهند و حتی به طور تلويحی تهديد می کنند که از پيمان منع گسترش سلاحهای هستهای خارج خواهند شد و از سوی ديگر، گزارشهای برخی از مطبوعات اروپا و آمريکا از جدیتر شدن احتمال استفاده از نيروی نظامی عليه تاسيسات هستهای ايران حکايت دارد.
آيا به واقع هر دو طرف بحران تصميم نهايی خود را گرفتهاند و بحران هستهای ايران در مسيری بدون بازگشت قرار گرفته است؟ قرائن موجود چنين روندی را نشان میدهد.
ظاهرا ايالات متحده آمريکا و متحدانش به اين تصميم رسيدهاند که از هر راه ممکن مانع دستيابی ايران به چرخه سوخت هستهای شوند. گرچه آنها به تکرار، از علاقه خود به استفاده از ديپلماسی برای حل اين بحران سخن میگويند، اما اين موضع را نيز پنهان نکردهاند که اگر "متوقف کردن ايران" با ابزار ديپلماتيک ممکن نشود، آنها ساير گزينهها را حذف نخواهند کرد.
|
جنگ يا مصالحه؟
|
اين در حالی است که دولت ايران نيز در پيگيری سياست دستيابی به چرخه سوخت هستهای، خود را مصمم نشان میدهد، حتی اگر اين سياست هزينههايی در پی داشته باشد.
بدين ترتيب آيا بايد منتظر وقوع جنگ ديگری در خاورميانه بود؟ در شرايط حاضر کمتر کسی به اين پرسش پاسخ قطعی میدهد، اما آيا وقوع احتمالی جنگ، دولت ايران و کشورهای مقابلش را در موقعيتی بهتر از اکنون قرار خواهد داد؟
ظاهرا دولت آمريکا به بیثباتیها و دشواریهای يک جنگ ديگر در منطقه حساس و خطرخيز خاورميانه معترف است و ايران را هدف سهل و آسانی برای جنگ نمیداند.
با اين همه، تبليغات دولت آمريکا نشان میدهد که آنان در حال آماده کردن افکار عمومی مردم خود برای تحمل هزينههايی به منظور خنثی کردن آنچه "تهديد هستهای ايران" مینامند، هستند و نظرسنجیهای اخير نيز نشان میدهد که آنان در جهت برانگيختن مردم آمريکا عليه دولت ايران موفق بودهاند، هر چند که برخی از کارشناسان اين موفقيت را تا اندازهای به نوع لحن و زبانی که محمود احمدینژاد رئيس جمهور ايران در برخورد با جهان خارج برگزيده است، نسبت میدهند.
به عبارت ديگر، به نظر میرسد دولت جورج بوش تلاش دارد تا به مردم آمريکا بقبولاند که در حال امتحان همه راههای مسالمتآميز برای متقاعد کردن دولت ايران به کنار گذاشتن برنامه اتمی خود است و اگر اين راهها نتيجه نداد دولت ايالات متحده چارهای جز استفاده از ابزار نظامی ندارد چه از طريق تصويب شورای امنيت سازمان ملل و چه بدون آن و چه به کمک متحدان و چه بدون کمک آنها، زيرا به زعم آنان "فقط يک چيز بدتر از جنگ است و آن دستيابی ايران به سلاح هستهای است."
در مقابل، دولت ايران نيز بر اين تصور است که کوتاه آمدن بر سر پرونده هستهای، به منزله آغاز يک سلسله فشارها برای تغيير رفتار ايران در حوزههای ديگر است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد به آنان عمل کند، چيزی از ماهيتش باقی نخواهد ماند.
اين تصور باعث شده است که برخی از جناحهای متنفذ نظام، "ايستادگی" در همين مرحله را به عقبنشينی گام به گام از همه مواضع خود ترجيح دهند، احتمالا به اين اميد که سرسختی آنها در کنار مشکلات ناشی از وقوع جنگی ديگر در خاورميانه، آمريکا و متحدانش را از پيگيری سياست خود در برابر ايران منصرف خواهد ساخت.
بدون ترديد ايستادگی دو طرف بحران بر مواضع خود، احتمال وقوع جنگ را روز به روز بيشتر میکند، مگر اينکه تا فرصت باقیمانده، دست کم يکی از دو طرف ماجرا سياست خود را تغيير دهد و برای انجام مصالحهای تاريخی پيشقدم شود.
گاردين، چاپ بريتانيا، در شماره روز دوشنبه، 13 فوريه، در گزارشی با عنوان "پژوهشگران می گويند هزاران نفر در حمله ايالات متحده عليه ايران کشته می شوند" به بررسی نتايج عمليات نظامی احتمالی آمريکا يا اسرائيل عليه هدف های هسته ای ايران پرداخته است.
در اين گزارش، ايوين مک اسکيل، دبير ديپلماتيک گاردين و نويسنده مقاله، به نقل از گزارشی در مورد حمله نظامی احتمالی اسرائيل يا آمريکا به ايران که پرفسور پل راجرز، استاد مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد، تهيه و گروه تحقيقات آکسفورد آن را منتشر کرده است، به مقايسه تلفات انسانی چنين حمله ای با عمليات نظامی عليه عراق می پردازد.
در اين گزارش آمده است که مردم عراق حدود سه هفته قبل از حمله نظامی در سال 2003، که به سرنگونی رژيم آن کشور منجر شد، از امکان بروز جنگ مطلع بودند و در نتيجه، ساکنان مناطق اطراف هدف های نظامی توانستند به موقع اين مناطق را تخليه کنند.
در مقابل، هر حمله ای عليه تاسيسات اتمی ايران قاعدتا غافلگيرانه خواهد بود و امکان تخليه مناطق خطرناک وجود ندارد که نتيجه آن، بروز تلفات سنگين نظامی و غير نظامی است.
پرفسور راجرز تخمين می زند که با توجه به تدارکات فنی و استقرار دفاع ضد هوايی در مراکز هسته ای ايران، که بسياری از آنها در مراکز پرجمعيت شهری بنا شده است، در نخستين موج حملات، چند هزار تن از پرسنل نظامی ايران کشته شوند و تلفات غير نظامی نيز به چند صد نفر برسد.
در صورت اقدامات تلافی جويانه ايران و واکنش نظامی ايالات متحده نسبت به آن، و اگر آمريکا علاوه بر حمله به تاسيسات هسته ای به عمليات پيشگيرانه نظامی نيز دست زده باشد، تلفات انسانی به مراتب سنگينتر خواهد بود.
روند دراز مدت
به نوشته گاردين، پرفسور راجرز بر اين عقيده است که هر نوع عمليات نظامی عليه ايران يک ماجرای کوتاه مدت نخواهد بود بلکه يک روند پيچيده و درازمدت رويارويی را به جريان خواهد انداخت.
وی توصیه می کند که بايد عمليات نظامی عليه ايران قطعا مردود دانسته شود.
![]() | |
| اکثر هدفهای حملات احتمالی هوايی آمريکا در مناطق پرجمعيت واقع است |
پرفسور راجرز در گزارش خود می گويد که هدف از حمله به تاسيسات هسته ای ايران به عقب انداختن برنامه های اين کشور دست کم به مدت پنج سال است و می افزايد که بريتانيا نيز ممکن است به رويارويی با ايران کشانده شود زيرا هواپيماهای آمريکايی احتمالا از پايگاه های بريتانيا برای حمله به ايران استفاده خواهند کرد.
وی از جمله هدف های حملات احتمالی ايالات متحده يا اسرائيل از رآکتور تحقيقاتی تهران، تاسيسات توليد راديوايزوتوپ، تعدادی از مراکز صنعتی و تحقيقاتی مرتبط با فعاليت های هسته ای و شرکت کالای الکتريک در تهران و همچنين تاسيسات هسته ای در اصفهان و نطنز نام می برد.
نيروگاه اتمی بوشهر هم می تواند يکی از هدف های حملات آمريکاييان باشد هرچند پس از آنکه اين مرکز در سال 2006 سوختگيری کرد، حمله به آن مشکلاتی را از نظر آلودگی راديواکتيو در منطقه خليج فارس در پی خواهد داشت.
هدفهای حمله و واکنش ايران
نويسنده گزارش اظهار نظر می کند که هدف های اوليه به طور کمابيش همزمان مورد حمله قرار خواهد گرفت تا با از ميان بردن پرسنل متخصص شاغل در اين مراکز، بيشترين لطمه به برنامه های هسته ای ايران وارد شود.
|
اقدامات تلافی جويانه ايران
خروج از ان پی تی و سرعت بخشيدن به برنامه دستيابی به تسليحات هسته ای
تحريک حزب الله لبنان به حمله موشکی به شهرهای اسرائيل
بستن تنگه هرمز به روی کشتيهای نفتی و اعزام شبه نظاميان به کشورهای منطقه
تقويت ارتباط با شبه نظاميان عراق و برانگيخته شدن احساسات ضد آمريکايی و ضد اسرائيلی |
در عين حال، وی می افزايد که ايران می تواند چنين حمله ای را به شکل های گوناگون تلافی کند.
نويسنده گزارش از جمله به خروج جمهوری اسلامی از پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای (ان پی تی) و سرعت بخشيدن به برنامه توليد تسليحات هسته ای اشاره می کند.
همچنين، جمهوری اسلامی می تواند گروه حزب الله لبنان را، که می تواند حيفا و چند شهر ديگر اسرائيل را هدف حملات موشکی قراردهد، تحريک کند به حملاتی عليه اسرائيل دست بزند.
بستن تنگه هرمز به روی نفتکش ها، اعزام شبه نظاميان ايرانی به کشورهايی مانند کويت، عربستان سودی و امارات متحده عربی و تقويت ارتباط سپاه پاسدار با شورشيان عراقی از جمله ديگر اقدامات تلافی جويان ايران می تواند باشد.
پرفسور پل راجرز همچنين اظهار می دارد که حمله آمريکا و اسرائيل عليه ايران به شبکه القاعده کمک می کند تا احساسات ضد آمريکايی و اسرائيلی در داخل و خارج از منطقه را شدت بخشد.
من شرط بسته ام که تا ماه آینده طبق برنامه هر روز میرم میدوم و وسطش جا نمیزنم. اگه شرط رو ببرم جایزه میگیرم. اگه ببازم هم جایزه رفته و هم آبرو. تو رو خدا شما هم تشویق بفرمایید که انگیزه مان زیاد شود.
الان هم جای شما خالی نشسته ام و با یک لذت وافری شاهدونه میخورم. یک کیلو از تهران آورده ام فقط مخصوص خودم.
پ.ن. به ماگفتند وبلاگت شده مثل "آدمهای جا افتاده" که "حرفهای مهم" مینویسند. توجه بفرمایید که راوی دوتا گیومه دوتا آدم مختلف هستند. ما هم دیدیم که نه جا افتاده ایم و نه حرف حسابی داریم میزنیم. گفتیم یه قالب شاد تر انتخاب کنیم که "دل باز" باشد.(اصولا این مساله جا نیفتاده بودن خانوادگیست. از پدر من بپرسید میگه مرحوم مادربزرگم در نود سالگی هنوز جا نیفتاده بود). این قالب رو هم راستش اولین بار اینجا دیدیم. بعد آمدیم دیدیم بلاگفا داره خیلی خوشحال شدیم گفتیم از رو دستشان ما هم بنویسیم. حالا بهتر شد اینجا؟
حضرت محمد
کون چاق
خوب شد دو ماه بیشتر نیست مینویسم.
پ.ن. سه روزه دلم آدامس میخواد یادم میره بگیرم. آدامس سوز دارم میشم.
پ.ن.دیروز رفتم کفش دویدن خریدم که از امروز برم و دویدن رو شروغ کنم. طبق نصیحت کتابم ـBeginning Running_ هم یه وبلاگ درست کردم که running logام باشه. اون تو فقط از دویدنم مینویسم. کم کم شاید اینجام آدرسش رو گذاشتم...شایدم نذاشتم.
استاد راهنمام میگه حتما یا اسراییل نیروگاه رو میزنه یا آمریکا.
خونه که رفتم فهمیدم جون به جونمون کنند هیچ جا برامون ایران نمیشه و هیچکس خانواده. نمیدونستم انقدر دلم براشون تنگ شده. از وقتی عمه ام فوت کرد همه اش تو این فکرم که اصلا مگه قراره زندگی چقدر دیگه به ماها فرصت دور هم بودن بده؟ واقعا چی می ارزه به این همه دوری؟ نمیدونستم انقدر دلم برای مردمم تنگ شده.
فرق زندگی تو ایران و آمریکا اینه که تو ایران حتی اگه خوب هم زندگی کنی عملا اختیار کل مملکت دست یه عده ایه که به فکر مملکت نیستن و یه عده ابر قدرت هم خیلی راحت بهت زور میگن. عین اینه که بگی من رو این کشتی کار خودم رو خوب انجام میدم اما احساس من این بود که ناخدا هم بشی فایده نداره...کنترل دست سرنشین ها نیست...مدتها بود که انقدر احساس استیصال نکرده بودم که این سه هفته تو ایران. تو آمریکا عوضش اگه عنان زندگیت دستت باشه حد اقل احساست اینه که همه جا جاته. آمریکایی ها دنیا رو از بالا نگاه میکنند و ایرانی ها از پایین.
دلم برای خونه تنگ شده.