تبليغاتX
افکار
امروز تو اتوبوس داشتم فکر میکردم ماها وقتی میخواهیم خودمون رو تعریف کنیم دائم میریم سراغ چیزهای مهم مثل علائقمون٬ معیارهامون...اما یه عادتهای کوچیکی هم هست که آدم حواسش نیست اما حتی شاید از اون ایده های مهم تومون موندگار تر باشند و بیشتر جزئی از ما شده باشند. مثلا من یه عادتی که دارم اینه که وقتایی که با نی نوشیدنی میخورم حتما نی ام رو میجوم...اصلا حواسم هم نیست ها. یه وقت به خودم میام میبینم دیگه کوکا از نی بالا نمیاد از بس جویدمش...تخت شده رفته...اگه تو لیوان یه بار مصرف هم نوشیدنی بخورم حتما شروع میکنم دور تا دور لیوانه رو دندون زدن. وقتایی که عصبی میشم لبام رو میجوم...واسه همینم وقتایی که سختمه بعد از یه مدت لبام آش و لاش میشه. وقتایی که درس میخونم یا هر کار جدی میکنم حتما باید موهام جمع شده باشه...یه دونه مو هم تو صورتم بیاد نمیتونم تحمل کنم. یه جورایی موی باز برام مثل لباس مهمونی میمونه...وقت خواب حتما به کنار میخوابم و پاهام رو جمع میکنم تو دلم و تا حدامکان جمع میشم و گوشه لحاف رو هم بغل میکنم. شماها هم از این جور عادتها دارین؟

پ.ن. اینو نمیدونم چرا یادم رفته بوذ...وقتی میخوام تلفن حرف بزنم اگه بیشتر از دو کلمه سریع باشه حتما باید تو اطاق تنها باشم وگرنه سختمه...حالا نه اینکه نخوام کسی بشنوه ها! ماشاالله صدام انقدر بلنده که بخوام هم نمیتونم یه جوری حرف بزنم بقیه نشنوند.

Balatarin + نوشته شده در 19 May 2006ساعت 7:18 PM توسط انار

اصل خبر را از ژرف بخوانید...سئوال من هم این است که آیا کسی از منبع دیگری تایید یا تکذیب همچین خبری را شنیده؟ اینجا که حسابی دارد صدا میکند...به قول ژرف انقدر وضع شهرت ایران خراب شده که اول باور میکنند بعد تحقیق.

 

پ.ن. ظاهرا تنها خبری که کمی به این خبر شباهت داره این خبر روزنامه شرقه که البته از اساس اصلا چیز دیگریست!

پ.ن.۲. یاهو نیوز از قول عماد افروغ  و موریس معتمد نماینده یهودی مجلس خبر را تکذیب کرده :

In Tehran, legislator Emad Afroogh, who sponsored the bill and chairs the parliament's cultural committee, told The Associated Press on Friday there was no truth to the Canadian newspaper report.

"It's a sheer lie. The rumors about this are worthless," he said.

Afroogh said the bill seeks only to make women dress more conservatively and avoid Western fashions.

"The bill is not related to minorities. It is only about clothing," he said. "Please tell them (in the West) to check the details of the bill. There is no mention of religious minorities and their clothing in the bill," he said.

Iranian Jewish lawmaker Morris Motamed told the AP: "Such a plan has never been proposed or discussed in parliament. Such news, which appeared abroad, is an insult to religious minorities here."

 

Balatarin + نوشته شده در 19 May 2006ساعت 3:31 PM توسط انار

بیل ماهر جزو کمدین های محبوب منه. علاوه بر اینکه جوکهاش خیلی بامزه هستند صراحت خیلی خوبی داره و خیلی راحت دین و مذهب و کلیسا و جد و آباد سیاستمدارها و همه رو میکشه وسط. دیدن شوهاش همیشه برای من  یکی جالبه. امروز یه کشفی کردم: یک مجموعه ای از کلیپ های کوتاهش. توی بخش New Rules  فکر کنم این کلیپش  درباره نامه احمدی نژاد به کاندولیزا رایس برای شما هم جالب باشه:

 Real Time with Bill Maher: Rice Erroneous

پ.ن. اون قسمت Opening Sketch هم خنده داره ها!من اینها رو دوست داشتم:

 Flammable Flags, Hybrid Electric Burning Cross, The new NSAT&TBC

 

Balatarin + نوشته شده در 17 May 2006ساعت 4:23 PM توسط انار

زنها تو دین اسلام نمیتونند مرجع تقلید بشند؟

پ.ن.(اینم در جواب آبی که پرسیده بود برای چی میخواهی بدونی) والا فکر کردم اینهمه که این دینو میزنند تو سر زنها و برای هر ذره زندگیشون قانون تعیین میکنند اگه یه فمینیست مسلمونی واقعا میخواد یه کاری بکنه باید خودش بره مجتهد بشه و مرجه تقلید و اینجوری حق رای برای زنها ایجاد کنه...ظاهرا آقایون قبل از من به ذهنشون رسیده بوده و راه رو بسته اند. حق هم دارند ..یهو یه زنی مرجع تقلید بشه و بگه نصف این برداشتهای شما از اسلام با زمانه نمیخونه و چهار تا زن هم بیفتن دنبالش دیگه ستون واسه اسلام نمیمونه که...از اول فکرش رو کرده اند...راجع به زنها دائم حکم اسلامی میدن اما هیچ زنی حق نداره تا ته دینش رو بره...واقعا که! حالا چرا زنها نمیتونند قاضی بشند؟ مرجع تقلید بشند؟ دلیل اسلامیش چیه؟

 

Balatarin + نوشته شده در 17 May 2006ساعت 3:28 PM توسط انار

امروز صاحبخونه اومده بود گاز رو وارسی کنه سر صحبت رو باز کرد که خواهرت کجا رفت؟ (اونم مستاجرش بود ) دوستش کجا رفت؟ کی ازدواج میکنند؟ ..بعد یه خورده منو نگاه کرد و گفت ...دیگه وقتش شده تو هم برای خودت مردی پیدا کنی ها! حالا اینکه میگم یه آقای حدودا ۵۰ ساله آمریکایی است ! نمیدونم چرا انقدر براش مهم بود من و خواهرم نترشیم! علی جان این هم مدرک که فضول حتی در آمریکای فرد گرا هم فضول است!!

از الان تا وقتی این دکترا رو بزام و کار پیدا کنم اینجا بیشتر از همین پستهای پیزوری نمیتونم بنویسم...شرمنده روی گلتان! میخواهید هر بیست تا پست رو جمع کنید یکجا بخوانید که وقتتان کمتر تلف شود.

یه چند نفر به من گفتند این سایت peoi.org فیلتره...برای شما هم فیلتره؟ تازگی ها مثل اینکه باید فرض کنیم همه چیز فیلتره مگر خلافش ثابت بشه.

این جمعه برای اولین بار در عمرم رفتم استادیوم و بازی بیس بال دیدم...نروید! نکنید! خدا از این بازی کسالت آور تر خلق نکرده...تمام دو ساعت چهار تا آدم گوشه زمین وایساده اند و زل زده اند به هم...حداقل توی فوتبال آمریکایی یک کتکی همدیگر را میزنند آدم خوابش نگیره...واه واه! بیخود نیست همه این بازی کن های بیس بال تا سن بالا و شکم حاج آقایی هنوز بازی میکنند...انرژیی نمیخواست اینکه من دیدم! تازه این بازی NY Yankees بود تو استادیوم مشهورشون با ۴۷ هزار تا تماشاگر.

Balatarin + نوشته شده در 15 May 2006ساعت 11:17 PM توسط انار

اول که دمتون گرم آبروی من و وبلاگم و ایرانی ها رو پیش جان جمع کردید! گروهمون از ۹ نفر به ۱۶ نفر رسیده و ۴ تاشون هم متخصص طراحی وب سایت هستند. اگر ازشون اجازه داشتم به وبلاگ و وب سایتهاشون لینک میدادم که شخصا تقدیر بشه. حالا اینجا تشکر میکنم. اگر باز هم کسی هست که علاقمند به همکاری هست مخصوصا برای پست مترجمی کار هست. بشتابید!

دوم٬ کار طراحی وب سایت بنا به گزارش داوطلبمون تموم شده و من عکساش رو که دیدم خیلی هم شیک شده بود. طراحمون گفته که اسم سایت طولانیه: بانک اطلاعاتی تحصیلات تکمیلی در خارج از کشور...شما پیشنهادی ندارید؟ پیاده " بانک اطلاعاتی تحصیلات برون مرزی " رو پیشنهاد داد...میشه یه تک پا واسه من نظر بگذارید در مورد اسم سایت؟

سوم٬ پسر خاله مرنو خان بچه که بود دنبال دمش میکرد. یه کم که بزرگتر شد دمش یادش رفت و کش سرهای منو "شکار میکرد" (واقعیتش این بود که همه اش رو دونه دونه به دندون میگرفت میبرد زیر گلیم قایم میکرد) بعد که بزرگتر شد اونم یادش رفت و با این نخهایی که کیسه نون رو باهاش میبندیم بازی میکرد(میشه از صبح دور از جون شما عین خلها اینو بگیره دهنش راه بره تا شب) ...من امیدوار بودم که الان که یک سالش شده کم کم یک بلوغ ذهنی پیدا کنه و بره دنبال موش و ملخ و عنکبوت گرفتن...پریروز دیدم دوباره داره دنبال دمش میکنه٬ امروز هم دیدم دوباره کش سر شکار کرده...میترسم نکنه بچه همینجور تو دایره بمونه ذهنش...

Balatarin + نوشته شده در 11 May 2006ساعت 8:42 PM توسط انار

"پ" خیلی پیشرفت کرده...دیروز:

پ:انار جان٬ چه وقت است؟

من:It is 10:30 but you have to say

ساعت چند است...

پ:what?!

من: (با دودلی) والا...ساعت is clock or watch, چند means how many or how much...(است رو خودش بلده)

اینجا بود که زد زیر خنده که شما ها چرا به جای اینکه بپرسین زمان چیه از طرف میپرسین " چند تا ساعت داری؟*"!!! خیلی زبان مشکلی داریم ها!

*How many clocks do have? 

Balatarin + نوشته شده در 10 May 2006ساعت 1:1 PM توسط انار

تصویب شد. این خیلی نشونه بدیه. جو خیلی تو اینجا خرابه. با ۱۴ رای موافق و یک رای مخالف تصویب شد. اگر ایرونی های دانشگاهها صداشون رو یکی نکنند خیلی ساده به اسم ما برامون تصمیم میگیرن. دانشگاههای آمریکا تنها جایی هستن که ممکنه بتونن و اصلا فهم اینو داشته باشند که صدای متفاوتی داشته باشند...اما حتی توی دانشگاه ها هم وضع اینه....صدامون توی اینهمه جنجال رسانه ها خفه  شده. تازه صدامون رو هم که بلند نمیکنیم مگرپا روی گلومون بگذارند...باید می دیدید این یک هفته اسراییلی ها و جامعه یهودیهای دانشگاه چه کرد برای اینکه چهره ایران رو خراب کنه...از هرچی که فکر کنید استفاده کردند و آخر هم همون جمله معروف که الان چندیدن ساله بوش و بقیه تکرار میکنند..."ما همه اینها را برای حمایت از مردم ایران میکنیم "..اگر بدونید مردم آمریکا چقدر اینو باور میکنند...حالم خوش نیست.

Balatarin + نوشته شده در 4 May 2006ساعت 8:30 PM توسط انار

شما وقتایی که مغزتون کلید میکنه...باید یه عالمه کار کنید اما کار اصلیه پیش نمیره و بقیه کارها رو هم از ترس اون کار اصلیه نمیتونید شروع کنید...دائم به یک صفحه بیخودی خیره میشید و تنها کاری که میکنید فشار دادن اون دگمه refresh برای بار هزارم تو یه ساعته که شاید یه ایمیل گرفته باشین یا کسی وبلاگش رو به روز کرده باشه ...تو این موقع ها چه جوری خودتون رو جمع و جور میکنید؟

پ.ن.۱. گفتم "پ" همه الفبا را یاد گرفته؟ خیلی هم تلاش میکند که جمله بسازد...فکر کنم از اولین جمله هایی که ساخت سر میز غذا بود...بعد از درس اضافه.." آبم گرم است "...کلی وقت صرف شد تا این فرهنگ محلی را توضیح دادیم که اگر شما بگویی "آبم" ذهن به تنها جایی که نمیرود این آب توی لیوان است...خداییش این نکته های ریز را آدم تا مواجه نشود نمیفهمد...صبحانه تخم نمیخواهی..آب توی لیوان مال هیچ کس نیست...خیلی زبان مشکلی داریم.

Balatarin + نوشته شده در 2 May 2006ساعت 8:42 PM توسط انار

۱. این شنبه یک سال شد که من و "پ" دوستیم. قبل از این اگر از من میپرسیدین میتونستم یک ساعت در وصف شرایطی که باید هماهنگ باشه تا رابطه کار کنه تئوری ببافم..الان اگر ازم بپرسین میگم فقط به آدمش بستگی داره و بس! تا حالا که بهترینی بوده که من داشته ام با اینکه از لحاظ تئوری اصلا نباید کار کنه.

۲. اهالی وبلاگستان٬ ما که غریبه ایم اما چه کردید با این خورشید خانوم که اینطوری دلش رو شکستید؟

۳. یادتونه راجع به مصوبه شورای دانشجویی کرنل گفتم؟ هفته پیش شال و کلاه کردیم و به عنوان مخالفت تی شرت قرمز پوشیدیم و خلاصه اعضای انجمن بعد از دو ساعت بحث رای نهایی رو به این پنج شنبه که میاد انداختن...الان همه جا موضوع بحثه. توی روزنامه هم به نظرخواهی گذاشته اند( روی هر رنگی کلیک کنید میگه مربوط به چه گزینه ای هست) حالا دوباره پنج شنبه با پلاکارد بریم وایسیم ببینیم چی میشه. این چند وقته من خیلی اذیت شده ام به خاطر ایرانی بودنم...اون از باز جویی های اف بی آی از ایرونی ها...آفیسم رو هم عوض کردم به خاطر اینکه عملا این دانشجوهای آمریکایی جدید از من پرهیز میکردند (تنها حرفی که عملا باهم زدیم همین سئواله بود که روز دوم یکیشون کرد) و میشد که یک صبح تا شب اونجا نشسته باشم و کسی با من حرف نزنه و حالا هم که این...این آخری خیلی اثر بدی روم داشت به خاطر اینکه یه جورایی انگار دانشگاه بخواد روی همه این رفتارهای فردی مهر تایید بزنه..البته اینم رفتار دانشجوییه و اصولا دانشگاه نمیتونه به انجمن دانشجویی بگه چی تصویب کنند و چی نکنند...این فقط نشون میده که این چند وقته چقدر داره جو خراب تر میشه...یه مزه تلخ طرد شدن از هفته پیش تو دهنمه که نمیره. ای کاش تصویب نشه.

پ.ن.۱. برای اونایی که نمیدونند٬ "پ" اهل هندوستانه و دینش هم هندو  و خودش هم اساسی گیاهخواره و در ضمن خیلی هم آدم مرتبیه و آشپزی هم میکنه...منم هیچ کدوم این خصوصیات رو ندارم!

پ.ن. ۲.لازمه بگم که تعداد آمریکایی فهمیده یک عالمه بیشتر از اونهایی است که این موارد رو به وجود میارن؟ مشکل اینه که هیچ کدوم این موارد تا حالا تو این پنج سال نبوده و حالا ظرف چند ماه اخیر همه اش داره پیش میاد. اگر بدونید من این چند وقته از عصبانیت و استیصال چقدر گریه کرده ام...به سرم زده بود زنگ بزنم نهاد ریاست جمهوری و رهبری و... متن مصوبه رو بخونم براشون بگم ببین حتی تو دانشگاهها هم دارند شروع میکنند کمپین کردن...تو رو خدا مواظب مملکت من باشین. امانته دستتون...گوش نمیدهند که!

 

Balatarin + نوشته شده در 2 May 2006ساعت 1:14 AM توسط انار

حتما میدونید که سازمان ملل متحد در برنامه های خودش از افراد داوطلب کمک های زیادی میگیره. مطلبی که ممکنه ندونید اینه که  برای کار داوطلبی برای سازمان ملل مجبور نیستید حتما کار و زندگیتون رو ول کنید و یا وقت خیلی زیادی برای رفت و آمد صرف کنید. از سال ۲۰۰۰ سازمان ملل متحد در کنار داوطلبین معمولی از داوطلبین آنلاین هم استفاده میکنه. اگر به وب سایت داوطلبین آنلاین سازمان ملل یک سری بزنید میبینید که تقریبا برای هر جور آدمی کار گیر میاد. اگر بخواهید کار داوطلبی گیر بیارید که با وقت و مهارتهای شما هماهنگی داشته باشه کافیه تو قسمت Search Assignments جستجو کنید. .وقتی کاری رو پیدا کردید که باب طبعتون بود کافیه برای خودتون یک username و password ایجاد کنید و بعد برای اون کار تقاضا بدید. اگر قبول شدید شما رسما یک داوطلب برای سازمان ملل هستید. این نوع کار علاوه بر رضایت شخصی که هر نوع کار داوطلبی داره مزایای دیگری هم داره...از جمله این که آنلاینه..تحت نام سازمان ملل هست که برای رزومه تون خوبه و در نهایت هم ممکنه موسسه تون شما رو به عنوان داوطلب آنلاین سال کاندید کنه که اگر یکی از ده نفر برنده بشین (یا حتی همون کاندید شدنش هم) میتونه خیلی چیزها رو راجع به تعهد شما به کارتون و شخصیتتون بگه و براتون خیلی خوبه...هرچی باشه داوطلب آنلاین این خاصیت رو هم داره که دیگه هیچ کس بالای سرش نیست...با کسی هم چشم تو چشم نمیشه...اگه کاری میکنه واقعا برای دل خودشه. اینم اضافه کنم که  اگر هم مسئول سازمان غیر دولتی هستید یا کار داوطلبانه ای رو اداره میکنید  این وب سایت میتونه جای خوبی برای پیدا کردن داوطلب باشه. کافیه برین تو قسمت Post Assignments و کاری که لازمه رو با مشخصاتش وارد کنید.

من الان با موسسه  Professional Education Organization International به عنوان مترجم همکاری میکنم. همینطور که در وب سایت موسسه میبینید این یک نهاد آموزشی هست که همه ماها داریم توش به صورت داوطلب کار میکنیم..از موسسش بگیر تا مترجم و نویسنده و غیره. هدفش هم فراهم کردن درسهای دانشگاهی به صورت آنلاین و با کیفیت خوب برای دانشجوهای کشورهای در حال توسعه است. این وب سایت تا حالا به هشت زبان مختلف ارائه شده و گروه ما داره تلاش میکنه تا بخش فارسیش رو راه بندازه. مشکل اصلی که الان باهاش مواجهیم ایجاد تغییرات مناسب توی کدهای html هست که صفحات برای بخش فارسی مناسب باشند. روی همین حساب بنا به پیشنهاد من جان٬ موسس این وب سایت٬ یه تبلیغ گذاشت برای کسانی که انگلیسیشون خوب باشه و کار کردن با صفحات فارسی رو هم بلد باشند. حالا اگر شما فکر میکنید که حتی انگلیسی متوسطی هم (در حد خوندن ایمیل ساده) دارید اما انگیزه و معلوماتش رو دارید حتما پا پیش بگذارید. حتی اگر اصول اولیه رو هم یاد جان بدید از یه جایی به بعد خودش میتونه به عهده بگیره. یه کار دیگه هم که خیلی نیرو لازم داریم همون کار ترجمه است که فعلا تنها کار زبان فارسی سازمان ملل هم هست(آنلاین). الان گروه ما فقط ۹ نفره و همونطور که میبینید هنوز واسه ۲۴ نفر دیگه کار هست.

اگر دوست داشتید برای این دوتا کار تقاضا بفرستید میتونید بگید تا من به جان شخصا یک ایمیل بزنم و توصیه کنم که حتما قبولتون کنه. البته اون که از خداشه...فقط زودتر کارتون راه میفته و جان هم به فواید وبلاگ فارسی من پی میبره!

Balatarin + نوشته شده در 1 May 2006ساعت 11:46 PM توسط انار

Perfectionist را نمیدانم معادل دقیقش در فارسی چه میشود* اما میدانم به آدمی میگویند که از هر چیزی که بی عیب و perfect نباشد ناراضی است. برخلاف ظاهرش که مثبت است اصلا خصوصیت خوبی نیست. اینجور آدمها معمولا آدمهای خوشحالی نیستند به این دلیل ساده که بی نقص وجود ندارد. اینجور آدمی در خودش و اطرافیانش انرژی منفی تزریق میکند چون همیشه نیمه خالی لیوان رو میبیند. اینطور هم نیست که هرکس perfectionist نبود افق آرزوهایش کوتاهست...هدفهای بلند ندارد..اصولا این دوتا ربطی به هم ندارند. 

 توهم توطئه هم که توضیح دادن ندارد.

 الان که واکنشهای گروههای ناراضی نگویم اما ناخوشحال از اجازه یافتن زنان به استادیوم را میبینم  به نظرم در یکی از این دو طبقه بندی جای دارند...این راه یافتن به استادیوم را من یک قدم میبینم از هزاران قدمی که باید برای احقاق برابری زنان در ایران برداشته شود. قدم خیلی بزرگی ممکن است نباشد اما قدمیست. بهتر نیست به جای اینکه وقت صرف کنیم که " چه شد این امتیاز را به ما دادند؟  حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است!" یا "چرا این را به روش مردانه به ما دادند؟ این امتیاز در مقابل این همه بدبختی دیگر چه اهمیتی دارد؟" فکر کنیم که چه کار کنیم که این امتیاز را پس نگیرند؟ این اولین بار نیست که در ایران به مردم امتیاز سیاسی میدهند...اولین بار هم نیست که به حمایت زنان احتیاج دارند اما الان برخلاف گذشته مجبور شده اند یک امتیازی بدهند که شعار نیست...نمود بیرونی دارد...با این امتیاز میشود واقعا کاری کرد...میشود واقعا رفت و در استادیوم نشست...خوب این مهم است. باید دو دستی چسبیدش. بعد هم این برای خود فعالین زنان میدانید چقدر مهم است؟ یک سنت ۲۵ ساله را شکستند. اگر پی گیری آنها نبود این امتیاز را نمیدادند...برای جلب حمایت مردمی شاید امتیاز دیگری میدادند اما این نبود کما اینکه تمام این سالها اجازه نداده بودند.  شاید از روی همین الگو سازی کنند و دفعه بعد وسط دعوای سیاسی یکی دیگر از حقوقشان٬ حقوقمان را بگیرند . شاید جرات کنند و این دفعه راجع به مسائل اساسی تر هم حرف بزنند. شاید این  موفقیت بهشان جرات بدهد که صدایشان را متحد تر و بلند تر کنند و دفعه بعدی که کتک میخورند حد اقل با امید بیشتری کتک بخورند.

من فکر میکنم باید تشویقشان کرد. من بهشان تبریک میگویم. هدفی تعیین کردند. برای رسیدن به آن هدف تلاش مستمر کردند و به هدفشان رسیدند. این نه برای هر جنبشی که حتی برای هر آدمی جای تبریک دارد. هر مدیری میداند که هر هدف بزرگی را برای دستیابی به بخشهای کوچک تقسیم باید کرد. این بخش را گرفتید؟ نوش جانتان...نقاط قوتتان را الگو سازی کنید و از منفی ها درس بگیرید و بروید برای بعدی ها...این را هم دو دستی بچسبید و مواظب باشید که پس نگیرندش.

*پ.ن. gadfly عزیز معادل perfectionist رو ایده آلیست پیشنهاد کرده که به نظر من خیلی بهتر از کلمه کمال گراست. کمال یه مفهوم شخصیتی داره که اینجا اصلا منظور نیست. البته من ایده آلیست رو هم بهترین معادل نمیدونم اما از کمال گرا بهتره. حداقل ایده آلیست داره دنبال یه چیز ایده آل میگرده.

Balatarin + نوشته شده در 25 Apr 2006ساعت 2:59 PM توسط انار

۱. برای وب سایت تحصیلات تکمیلی من میخواستم چند تا کشور اصلی رو با هم شروع کنم و کم کم پیش ببرم که با مشورت بابک تصمیمم عوض شد. روی آمریکا تمرکز میکنم و اون که به یه جایی رسید از روش برای بقیه الگو سازی میکنیم. برای همین اونایی که تو آمریکا نیستید فعلا میتونید مدتی روی دوتا گوشتون راحت بخوابین که من ایمیل بهتون نمیزنم. البته فعلا!

۲. یک مشکلی گیر کرده ام که باید حل بشه و اونم اینه که توی word وقتی وسط متن فارسی میخوام کلمات انگلیسی تایپ کنم انگلیسیه میپره سر جمله و کل نظم خط رو به هم میریزه. من برای آماده کردن متن های وب سایت باید بتونم فارسی و انگلیسی رو در هم تایپ کنم. مرا دریابید!

۳. Student Assembly دانشگاه داره یه مصوبه میده که از دولت بوش برای "هر گونه اقدام بر علیه برنامه اتمی ایران" حمایت کنه! یعنی حتی از بمباران اتمی ایران! من اگر نمیدونستم کجا هستم فکر میکردم تو یه داهاتی دارم درس میخونم که افرادش فقط فاکس نیوز میبینند! من نمیدونم کرنل چرا به این وضع افتاده! وحشتناکه...اگه این تصویب بشه یعنی این انجمن دانشجویی تو کار سیاست خارجی امریکا که هیچ ربطی به لیست وظایفشون نداره دخالت کرده و بعد هم عملا یعنی مخالفت با هرگونه سیاسیت غیر ایران نمیشه کرد! ما که رفتیم پتیشن مخالفت رو امضا کردیم...فردا برم سر کار ببینم چند تا امضا میتونم جمع کنم...پنج شنبه میزارن به رای..گرفتاری شدیم ها! اون امضای نفر آخر منو کشته! یه جورایی دود از کله ام داره بلند میشه از عصبانیت.

Balatarin + نوشته شده در 24 Apr 2006ساعت 11:49 PM توسط انار

" بی تو دلم خون میشه...اگه نیایی..تو سینه داغون میشه...بگو کجایی...داد از جدایی.." هم سن های من حتما یادشونه این آلبوم اندی چقدر گل کرد. اون سال تو شمال از تمام ماشینها صداش میامد. بار اول که این مصاحبه رو شنیدم گریه ام گرفت. اینجور موقع هاست که انقدر دلم برای یه جو با دل خوش تو ایران  بودن تنگ میشه که میخواد بترکه...یادم میاد که پیش مامان و بابا نیستم و پیش اونا باشم پیش خواهرام نخواهم بود و یه "پ " هست که ضریبش تو معادله هی داره میره بالا...کی میشه همه دور هم باشیم ؟
Balatarin + نوشته شده در 22 Apr 2006ساعت 11:12 PM توسط انار

سه تا لغت رو نمیدونم چی ترجمه کنم:

... contribution as in your contribution to this site

... Records as in all the student records in this site

 Case as in cases in the court

پیشنهادی ندارید؟

Balatarin + نوشته شده در 21 Apr 2006ساعت 4:24 PM توسط انار