این پست محتوا نداره. گفتم بگم که شاکی نشید !
۱. شما فکر کن چه جوری میشه که یه مدل ریاضی رو تیکه تیکه اش که میکنی برنامه همه اش رو بخونه و دیتا رو بفهمه بعد همونا رو که پشت هم کپی پیست کنی توی فایل دیگه نتونه بخونه. عین این میمونه که من سه تا کلمه رو جدا جدا بتونم بخونم اما وقتی بذاریشون پشت هم دیگه نتونم بخونم! روانم ریخته به هم!
۲. امروز دارم به این نتیجه میرسم که اصلادکترا گرفتن که هیچی از لیسانس به بالا کار احمقانه ایه. حالا شماره یک اگه کار کنه احتمالا نتیجه ام عوض میشه اما فعلا چون دیروز از یه مصاحبه جوابم کردند و تحقیقات عالیه هم به هیچ جا نرسیده اعصاب ندارم.
۳. اشتباه کردیم. خانواده متوجه نبودند به خدا...۱۸ سالگی شوهرمون میدادند . هم وزنم کمتر بود. هم پوستم بهتر بود. هم انقدر مزخرفات تحصیلی تو کله ام نبود...فکر هم آزاد بود واسه مسائل عالیه زناشویی نه مثل الان که سرم که رو بالشت میره تازه یاد مشکلاتم میفتم و اینکه میخواستم دنیا رو عوض کنم اما فعلا باید دنبال کار بگردم و سقف خونه هم چکه میکنه.
۴. من اسباب کشی کردم از زیر زمین به طبقه زیر شیرونی. حالا این یه پنجره داره به پشت بام که نورگیر باشه اما وقتایی که بارون میاد پنجره چکه میکنه. زیرش کاسه گذاشته بودم بعد عین احمقا هی هر روز میامدم میدیدم توی کاسه خالیه و دورش خیس! مونده بودم این چرا همچینه...امروز بعد از اینکه پنج دقیقه بهش زل زدم دیدم کاسه اش چینیه و کم عمق...آب که از اون بالا میاد میخوره ته کاسه و میپره بیرون. حالا یه لیوان گذاشتم زیرش اما به گمونم با این بارونی که از صبح آمده لیوانه پر شده و خونه رو آب برداشته باشه. البته مرنو خان نیست که علاقه به آب تازه داره کاسه خودش رو ول کرده بود و دو روزی بود آب بارون میخورد صبحها. شانس آورده باشم امروز هم رفته باشه سروقت لیوانه.
۵. شانس بیارین من تحقیقم کار کنه وگرنه فعلا همین بساطه.
پ.ن. بیایین اینهمه من غر زدم اینو بخونید بخندید: قوانین مردوونه. چه کار کنم دوستتون دارم دیگه. دلم نمیاد زیاد غر غر کنم سرتون:)