توی نظرات پست قبل یه نکاتی بود که من فکر کردم ارزش داره توی یه پست جداگانه توضیح بدم:
۱. من سعی نکردم که برای همه زنهای ایرانی راه حل ارائه بدم چون اصلا در چنین جایگاهی نیستم. سعی کردم بگم به نظر من چه کار و دیدگاهی بهتره.
۲. چیزی که من سعی کردم بگم اینه که زن ایرانی میانگین اگر در تختخواب منفعله به دلیل اینه که اصولا در همه ارکان زندگی جنسیش منفعله و اونم باز اینه که در همه ارکان زندگی منفعل بار میاد. آدم منفعل منفعله. من وقتی ایران بودم بزرگترین چیزی که یاد گرفته بودم مدارا بود. اگه توی خیابون یکی بهم متلک مینداخت مدارا میکردم...اگه توی دانشگاه یکی حقم رو میخورد مدارا میکردم...وقتایی که دوست پسرم از هیکل و قیافه و رفتار و زندگیم ایراد میگرفت مدارا میکردم...وقتایی هم که به خواستش تسلیم میشدم و مثلا میذاشتم وقتی دوست ندارم ببوستم(یا هرچی دیگه!) باز هم داشتم مدارا میکردم. من آدمی بودم که اگر با استانداردی مخالف خودم مواجه میشدم یا در بهترین مواقع بی صدا از کنارش میگذشتم یا اصلا استانداردم رو تغییر میدادم. به نظر من همه این موارد از یه الگوی رفتاری طبعیت میکنه و برخاسته از یه ذهنیته. اگر اون ذهنیت انفعالی تغییر کنه روی همه ارکان زندگی خودش رو نشون میده و تختخواب آدم هم از این امر جدا نیست.
۳. به نظر من رفتار دوتا آدم توی تختخواب آخرین نقطه یه مسیر دراز توی یه تعامل پیچیده انسانیه. حالا این تعامل میخواد دو ساعت باشه یا یه عمر. هرچی مدتش بیشتر پیچیده تر. توی هر رابطه ای یک طراز قدرتی هست و بهترین حالت رابطه اینه که این طراز بالانسش متعادل باشه...اگر رابطه دوتا آدم برنده-برنده باشه توی تختخواب هم همونه...اونوقت اگر یکی یه جا کم داره اون یکی براش جبران میکنه و پا به پاش میاد بدون اینکه بخواد سرش منتی بذاره. میشه همون که لوا گفت...میشه یه پارتنر خوب. اما من خیلی بعید میدونم که یه رابطه ای که تو تمام روز برنده-بازنده بوده بتونه توی تخت خواب به برنده-برنده تبدیل بشه. یه رابطه برنده- برنده اونیه که انقدر توش راحتی که انگار روحت با خیال راحت میتونه پاهاش رو دراز کنه و لم بده و نگران هیچی هم از طرف اون یکی نباشه...که بتونی خودت باشی با همه ترسهات و کمبودهات....اگه یه همچین رابطه ای وجود داشته باشه توی تخت خواب هم خواهد بود. حالا واسه همچین رابطه ای خیلی بیشتر از شمع و آهنگ لازمه. واسه همچین رابطه ای دوتا آدم بالغ روحی لازمه که بتونند یک رابطه سالم و انسانی با هم برقرار کنند. این به نظر من مخصوصا در دراز مدت شرط لازمه...حالا شرط کافیش ممکنه همون شمع و یک سری معلومات خاص باشه.
۴. زندگی جنسی آدم منحصر به تختخوابش نیست. اینو من برام مهم بود که تاکید کنم. فکر کنم برای هر رابطه ای که قراره بیشتر از دو ساعت طول بکشه توجه به این نکته مهمه. مگه میشه از کسی دلخور بود و باهاش از روی ملاحظه/اجبار/ترس خوابید و بعد ادعا کرد که سکس خوبی داشته ایم؟ مگر اینکه در بهترین حالت بخواهیم سکس خوب رو فقط ارضا شدن معنی کنیم.
۵. زندگی در آمریکا قطعا خیلی به من کمک کرد. من اینجا که اومدم خیلی کتاب و مقاله علمی خوندم. راجع به آناتومی بدن٬ خود ارضایی٬ خیلی مسائل کلی تر مثل گرایش جنسی٬ تعویض جنسیت...علتش هم این بود که یهو دیدم چقدر هیچی نمیدونم و به همین خاطر خیلی چیزها رو قبول کرده ام. مثلا اینکه خود ارضایی ضرر داره...که زنهای حسابی نباید نشون بدن تمایل جنسی دارند(باور کنید تو خوابگاه آدم از این چیزا زیاد میشنوه!). اینا خیلی بهم کمک کرد تا اولا به چیزهایی که در خودم میدیدم بیشتر کنار بیام و دوما با اعتماد به نفس بیشتری راجع به این چیزها توی زندگی خصوصی و عمومیم حرف بزنم. خیلی بیشتر. بعد هم به طور کلی آمریکا اومدن کمکم کرد...اگه اون مقاله "مهاجرت به من چه داده است" رو توی زنستان خونده باشید میدونید چی میگم....نتیجه آمریکا اومدنم این بود که بتونم انقدر توی جنبه های دیگه زندگیم اعتماد به نفس پیدا کنم که زن بودنم فقط بشه بخشی از هویتم ومثلا لاغر و چاق بودنم بخشی از این. خوب نتیجه اش این شد که تونسته ام بدنم رو بیشتر همینجوری که هست بپذیرم و اگر هم طرفم خوشش نمیاد و داره غر الکی میزنه خیلی راحت برگردم بگم "اگه خوشت نمیاد برو یکی دیگه رو پیدا کن!". دیگه از بدنم توی تخت اونقدر شرمنده نیستم. دیگه اونقدر فشار ذهنی روی خودم نمیذارم که باید بی عیب باشه چون اولا میدونم بی عیب نمیشه و دوما میدونم که یک عالمه حسن دیگه دارم که منو پارتنر خوبی میکنه و میدونم که طرفم هم میدونه.
حالا من فکر میکنم خیلی از اینها تحولات درونیه. برای من خیلی مهم بوده. آمریکا اومدنم خیلی مهم بوده اما من فکر میکنم بیشتر از هرچیزی کاتالیزوری بوده که روند خیلی چیزها رو تسریع کرده و خوب به همین دلیل جلوی خیلی ضررها رو گرفته. اما قبول ندارم که اگه کسی توی ایران باشه نمیتونه تا حد زیادی پیش بره...حالا شانسش برای یافتن یه یاری که بهش بخوره کم میشه؟ صد البته! اینجا هم مرد فهمیده تو کوچه نریخته! باید گشت و پیدا کرد...اما ارزش گشتنش رو داره...به نظر من می ارزه آدم آگاه زندگی کنه و سخت تر تا نادان اما به ظاهر راحت. یا اینکه بدونی اما ملاحظه کنی...یک عمر! بازم این نظر منه.