برگشتنه هم یه پرایدی دم در خونه از ماشین پیاده شد(نخیر همون قبلیه نه) سئوال که خانوم شما میتونم بپرسم مجردین یا متاهل؟ من شاخم در اومد که برای چی میپرسی؟ آدم که وسط خیابون یقه مردم رو نمیگیره ازشون این سئوالها رو بکنه...خلاصه برای امر خیر میخواست. گفت تو کتابخونه دیدمتون و خیلی روم تاثیر گذاشت و اصلا نا امید شدم و الان که دوباره تو خیابون دیدمتون دیگه به خودم چرات دادم...خلاصه که ما ردش کردیم ولی خداییش اینجا گشتن برای اعتماد به نفس خیلی خوبه...از عمله و آدم حسابی همه جوره معلومه هنوز تو بورسی. خلاصه اینم از ماجرای امروز.