تبليغاتX
افکار - سفرنامه 3
تا قطع نشده تند تند بگم: رفتنه به پژوهشگاه زلزله پیاده رو پر برف بود و من از کنار خیابون داشتم میرفتم. اینی که میگم تو کوچه ارغوانه یعنی یکی از بهترین محله های تهران. خلاصه یهو یه چیزی از پشت خورد به کوله پشتیم...تا اومدم به خودم بجنبم دیدم جسارته نصف کون و پای من تو دست این راننده پرایده است که داره رانندگی میکنه! خداییش کار همون امام زمانه که تصادف نمیکنند اینها ...در آن واحد یه دستشون به فرمونه و یه دستشون به پرو پاچه ملت!

برگشتنه هم یه پرایدی دم در خونه از ماشین پیاده شد(نخیر همون قبلیه نه) سئوال که خانوم شما میتونم بپرسم مجردین یا متاهل؟ من شاخم در اومد که برای چی میپرسی؟ آدم که وسط خیابون یقه مردم رو نمیگیره ازشون این سئوالها رو بکنه...خلاصه برای امر خیر میخواست. گفت تو کتابخونه دیدمتون و خیلی روم تاثیر گذاشت و اصلا نا امید شدم و الان که دوباره تو خیابون دیدمتون دیگه به خودم چرات دادم...خلاصه که ما ردش کردیم ولی خداییش اینجا گشتن برای اعتماد به نفس خیلی خوبه...از عمله و آدم حسابی همه جوره معلومه هنوز تو بورسی. خلاصه اینم از ماجرای امروز.

 

Balatarin + نوشته شده در 16 Jan 2006ساعت 9:37 AM توسط انار