دیشب اینجا بازی super bowl بود که میشه فینال سالانه باشگاههای آمریکا برای فوتبال آمریکایی. خیلی اتفاق خانوادگی و مهمیست و معمولا پارتی میگیرند و دور هم جمع میشوند و بازی رو نگاه میکنند. واسو هم فوتبال آمریکایی دوست داره و یکی از همکارهاش رو دعوت کرده بود که با هم ببینند. همکارش یه خانوم فکر کنم ۳۵-۴۰ ساله است که مجرده و دکترا هم داره. خلاصه اول بازی که سرود ملی آمریکا رو زدند خیلی جدی بلند شد و تمام قد جلوی تلویزیون به احترام سرودشون ایستاد تا تموم شد. من انقدر هاج و واج بودم که نمیدونستم اصلا واکنش مودبانه چیه. منم باید پاشم یا نه...توی استادیوم خوب آدم پا میشه اما اینجا روبروی تلویزیون؟ وقتی رفت از واسو پرسیدم تو اگه بودی به احترام سرود ملی خودتون پا میشدی؟ گفت اگه چند سال پیش بود و موقعی که دانشگاه (لیسانس) میرفتم آره! نمیدونم این زیاده رویه یا ماها از هویت تهی شده ایم. تنها چیزی که من از سرود ملی یادم میاد اینه که تا مدتها انقدر طولانی بود که نمیشد حفظش کرد (اون شد جمهوری اسلامی به پا...) و بعد هم که عوضش کردند انقدر سیاسی بود و متعلق به یک خط فکری خاص که من هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم مگر گاهی زیر سئوال بردن متن و جمله بندیش چون به نظرم حتی زیبا هم نبود. یار دبستانی برای من خیلی بیشتر مفهوم داره تا سرود ملیم. به نظر خودم خیلی غم انگیز اومد اینهمه بیگانه بودن با نشانه هایی که برای همه مظهر سرزمینشونه.
پ.ن. این داستانها هم شده به جای سرود ملی ما: ماجرای دستگیری فرناز به قلم خودش٬ قسمت اول ٬ قسمت دوم
پ.ن. ایران رفتنم کنسل شد. وقت ندارم. باید بمونم درسم رو تموم کنم و اگه برم هم عقب میفتم و هم بهم خوش نمیگذره. اما خیلی دلم میخواست بیام. حیف شد.