۱. امروز یه چیز جالب شنیدم...انگلیسیها یه اصطلاحی دارند که میگن پول باید سه نسل توی خانواده بچرخه تا اصالت پیدا کنه...حرف پولدارهایی بود که میبینی یک تواضع خاص دارند و یه آدمهایی که یه جمله در میون حرف شرکت بابا اینا رو میزنند...غیبت داشتیم میکردیم دیگه!
۲. چرا انقدر بارون میاد؟ نم کشیدیم به خدا!
۳. خیلی شلخته ام! خیلی!
۴. چرا کتاب درسی و دانشگاهی انقدر توی این مملکت گرونه؟! از اول این ماه کار من شده هر روز برم توی آمازون این کتابه رو نگاه کنم و آه بکشم...نسخه الکترونیکش هم ۱۵۰ دلاره! اونو نمیفهمم چرا! دیگه نسخه الکترونیک که نه پول انتشار روش میاد و نه پخش! کتابخونه داره اما از اون مدلاست که میخوام بلند بلند بخونم و منگ منگ کنان زیرش خط بکشم و برم.
۵. این چند وقته ناهار زیاد بیرون خورده ام. دوباره باید مراقب باشم صرفه جویی کنم.
۶. قراره از آگوست با یکی از دوستا همخونه بشیم. چیکار کنم با اینهمه شلختگی؟ همش مجبورم جمع و جور کنم لابد!
۷. باید برم بدوم تنبلیم میاد. اکثر موقع ها همینجوریه...اولش سخته...پاتو از در بیرون گذاشتن از همه قسمتاش سخت تره.
۸. به یه نتیجه ای رسیده ام ...هرچی از درون آزادتر میشم نسبت به دنیا بخشنده تر میشم...احتمالا روزی که نترسم میتونم عاشق بشم.
۹. از روزی که قبول کردم ترسو هستم خیلی کمتر میترسم...کمتر فکر میکنم و بیشتر کار میکنم. گفتم که در جریان باشید.
۱۰. دلم میخواست ماه دیگه برم موهای کوتاه نازنیم رو هایلایت کنم اما فکر کنم پولش رو بدم کتاب بخرم...شماره ۴ رو عرض میکنم.
۱۱. من نمیدونم چرا واسو متوجه نمیشه هایلات اصولا خرج واجبه؟
۱۲. استادم حامله است. چهار پنج ماه دیگه وقتشه. بچه پسره. بامزه است استاد زن داشتن.
۱۳. اینو برم موقع دویدن ببینم چه جوری میشه ازش استفاده بهینه کرد...