نشسته سر میز شام از من سئوال و جواب میکنه که خوب "زندگی توی ایران چه جوریه؟ شماها همش دارین توی ترس از دیکتاتوری زندگی میکنید؟ زنها چکار میکنند؟" من هم هی جواب دادم و دونه دونه لوبیا های کنار بشقابم رو با حرص خوردم و فحش دادم به اونی که باعث میشه من یه شام راحت هم نتونم توی مهمونی بخورم...بعد بحث کشید به ملتهای دیگه از جمله لبنان و من گفتم که چقدر ملت تحصیل کرده ای هستند...با یه حالت ناباوری به من نگاه کرد و گفت "اگه خیلی تحصیل کرده بودند حزب الله اونجا به وجود نمیامد!" ...گفتم حزب الله اونجاست چون اسرائیل ۲۰ سال مملکتشون رو اشغال کرده بود...گفت خوب بالاخره باید با هم کنار بیان...دیگه روم نشد بگم آخه مرتیکه آلمانی تو خودت پدر صاحابشون رو درآوردی حالا به این بدبختهای خاور میانه که رسیده همه واسه ما طرفدار حقوق بشر شده اید؟
سه روزه عصبانیم از دستش و به هیچ کس هم نمیشه گفت چون طرف دوست پسر دوستمه. پوف!