تبليغاتX
افکار - رقابت وبلاگی
اول از همه اینکه کسی هست اینجا که توی دانشگاههای آمریکا دانشجوی مهندسی مکانیک باشه و تازگی پذیرش گرفته باشه؟ اگر اینطوره میشه بگین که این شایعه درسته که دانشگاههای آمریکا به دانشجوهای ایرانی که معدل زیر 18 ندارند تازگی ها پذیرش نمیدند؟ یکی از خوانندگان وبلاگ من ظاهرا همچین چیزی را از استادشان شنیده اند. آخرین باری که من فرم پر کردم چندین سال پیش بود و این چیزها سال به سال عوض میشود. معدلشان روی 15 است، توصیه نامه های خوبی هم دارند و نمره تافل و جی ار ای هم بد نیست. اگر میتوانید کمک کنید لطفا یا نظر بگذارید یا ایمیل بگذارید که تماس بگیرند. ممنون.

اما موضوعی که امشب میخوام بنویسم راستش خیلی وقته به ذهنم رسیده و اصلا نمیدونم چقدر درسته. به نظرتون چیزی به نام رقابت وبلاگی وجود داره؟ به نظر من داره. بین وبلاگهایی که شبیه هستند و قاعدتا مخاطبان مشترک دارند. مثلا وبلاگ من و بلوط میتونه مثال خوبی باشه. این بلوطک رو هم مثال میزنم برای اینکه بارها و بارها ایمیل گرفته ام که " فلانی از وبلاگ بلوط بهت رسیدم" یا کمتر جایی دیده ام که به من لینک داده باشند و بلوط جزوش نباشد. و خوب مثال میزنم چون لوا رو از نزدیک دیده ام و آشنا هستم و مطمئنم از خانومی اش که امروز من مثال بزنمش فردا بلوا نمی شود. حتی اینکه رقابت را چطور معنا کنیم البته مهم است. مثلا اگر به تعداد لینک باشد احتمالا لوا بهتر است. توی تکنوراتی هم که نگاه کنید اوضاع لوا بهتر است. اما من همیشه تعداد کامنتهایم بیشتر است. شاید به این علت که من حوصله بحث و نظر دارم و لوا حوصله اش از من کمتر است. در عوض من در لینک دادن به آدمها به شدت تنبلم و بلاگ رول لوا به طرز چشمگیری همیشه به روز است. سرعت آپدیت کردن هم مهم است. لوا واقعا بیشتر از من مینویسد. البته باز با لوا مقایسه میکنم چون من و لوا جزو یک جزیره وبلاگی هستیم. تقریبا در یک بازار دنبال خواننده هستیم. نوع حرفهایمان شبیه هم است و نوع نوشتن هردومان هم روزمره نویسی است. فقط یک نکته اینجا خیلی مهم است و آن هم این که این رقابت از نوع رقابت سالم است و چون اگر کسی خواننده من شد مفهومش این نیست که دیگر خواننده لوا نیست. در نتیجه محیط وبلاگستان در ارامش میماند و آدمها برای ویزیتور مجبور نیستند زیر آب هم را بزنند.

یا مثال دیگری که همیشه در ذهنم می آید دو وبلاگ 35 درجه و سرزمین رویایی است. دوباره همین داستان...تیپ مطالبشان خیلی شبیه است و هردو هم ظاهرا جزو یک جزیره هستند. یک سری وبلاگها هم به نظرم رقیب ندارند...یعنی کسی به سبک و سیاقشان نیست که بخواهد جایشان را در وبلاگستان فارسی شریک شود. ممکن است از تیپ مطالبشان خوشتان نیاید و خوب سراغشان نمی روید اما اگر مطالب اینچنینی بخواهید باید سراغ اینها بروید...نمونه اش شاید سیبیل طلا باشد. تیپ مطالب نازلی را در وبلاگهای مردان البته میبینی اما زن بودن نازلی به نظرم وبلاگش را خاص کرده.

حالا اینها مشاهده محدود من در جزیره وبلاگی خودم است. در همین هایی که میخوانم. برام جالب بود ببینم آیا خواننده ها و وبلاگرهای دیگر هم این را حس کرده اند؟

 
تکمیل ۱. اینو ظاهرا لازمه بنویسم. ببینید رقابتی که من اینجا گفتم رقابت سالم است(یعنی امیدوارم که باشد). رقابتی است که بیشتر باعث الگو برداری میشود. حالا به هر طریقی. چون اصولا رقابت میتواند بر سر چیزهای غیر ملموس باشد. الگو برداری هم میشود در سطحی ترین حالت همین کپی کردن پست باشد که لوا در نظرها گفت یا دیدن الگوهای زیر ساختی که یک وبلاگ را موفق و دیگری را ناموفق (از دید من نوعی که میخواهم الگو برداری کنم) باشد. اصلا میشود نتیجه اش این بشود که وبلاگ نویس را بیش از پیش به "خودش بودن" تشویق کند.
اما هدف من بیشتر یک تجزبه و تحلیل ساده وبلاگی بود. اگر سواد حامد قدوسی را داشتم شاید یک مدل اقتصادی ارائه میدادم و مدل وبلاگستان را مدل عرضه و تقاضا میساختم. چیزی که در ذهن من بود به همین سادگی بود نه اینکه مثلا من یا لوا شخصا چه شکلی هستیم و چقدر به وبلاگمان نزدیکیم. از خودم مثال زدم چون به این مثال طبیعتا اشراف بیشتری داشتم. اما چیزی که در ذهنم بود واقعا یک دغدغه geeky ساده بود. شاید بهتر بود مینوشتم اگر شماها بخواهید وبلاگستان را مدل کنید خودتان را چطور میبینید؟ اگر هر وبلاگ نویس را یک عرضه کننده در نظر بگیریم شما فکر میکنید به عنوان یک عرضه کننده سهمتان از بازار چقدر است؟ همانطور که در بازار بیزنس با استراتژی های مختلف آدمها برای به دست آوردن سهم بیشتر بازار یا سود بیشتر یا ...با هم رقابت میکنند شما فکر میکنید این مفاهیم را میشود در وبلاگستان شبیه سازی کرد؟ فکر میکنید کنش و واکنش آدمهای وبلاگستان را چه در پشت وبلاگها و چه خارج از این فضا میشود شبیه سازی کرد؟ مثلا دوتا وبلاگ میتوانند متحد شوند و قدرتشان را شریک شوند برای سود بیشتر...اینجا سود بیشتر میتواند خیلی ساده جمع کردن پول برای هدف خاص باشید یا فرستادن لینک و خواننده برای هم. یا دو وبلاگ میتوانند تصمیم به حذف هم بگیرند که میشود تمام این دعواهای وبلاگی که داشته ایم.
به هر حال هدف من یک مدل سازی ساده رفتاری است. اصلا قصدم تجزیه و تحلیل هیچ وبلاگ خاصی نبود و به طریق اولی دنبال خواننده هم نیستم. یعنی مفهوم این پست این نیست.



سوم که بعد از یک 24 ساعت اتلاف کامل نوشته میشه: یه مدت نمینویسم. میخوام برم دیسیپلین تمرین کنم و انضباط شخصی. تابستونی کلی منظم ورزش میکردم...دو ماهه به فاک فنا رفته. متاسفانه دیسیپلین از زیبایی ظاهری هم بدتره و هیچ رقمه به این راحتی ها به خورد روح آدم نمیره. کاش اون موقع که توی مدرسه نمره انضباط بهمون میدادند به جای کفش قرمز نپوشیدن یخورده خلاقیت و آزاد اندیشی و در عین حال تعهد به برنامه ریزی روزانه یادمون میدادند.

چهارم: گفته بودم وقتی خیلی با خودم بد هستم و یه روز تموم حرص میخورم آخرش اون سِرِلی(*) خانوم(اسم اون صدا غرغروهه است) نتیجه گیری میکنه که "اَه چقدر چاقم!"...قبلا ها باورم میشد و غصه ها میخوردم که چقدر چاقم...الان میدونم معنی اش یعنی اینکه "اَه نگران کارم! اَه نگران وبلاگ خونی زیادم! اَه نگران مقاله ام هستم! اَه دلم برای ورزش تنگ شده." دستش رو خونده ام.

* اسم سِرِلی خانوم نوشته میشه celery khanoom که ترجمه ظاهریش میشه کرفس خانوم(یعنی من اینجوری صداش میکنم) اما اسمش واقعا از کلمه celerity به معنی سرعت میاد از این جهت که روزهایی که به حرف زدن میفته عین وروره جادو یکبند انقدر غر میزنه تا به غلط کردن بیفتی و هرچی میگه لیست کنی رو کاغذ و قول شرف بدی که انجام میدی مگه ولت کنه! خلاصه الان هم این کرفس خانوم اگه من زندگیم رو جمع و جور نکنم بدبختم میکنه...یه مدتی باید از خدمت شما مرخص باشم به ایشون برسم. در نتیجه یه مدت اینجا پست جدید نمی نویسم. یعنی سعی میکنم!
Balatarin + نوشته شده در 26 Dec 2007ساعت 9:31 PM توسط انار