من این متن رو به عنوان نظر برای خانوم شین گذاشته بودم اما بعد فکر کردم اینجا هم بذارمش برای اینکه مکمل خوبی برای پستهایی نظیر "سو استفاده احساسی" هست.
"هیچ کس نمیتونه آدم رو از نظر احساسی آزار بده مگر اینکه آدم این اجازه رو بهش داده باشه. این اجازه هم میتونه از روشهای مختلف صادر بشه. یکی اینکه اصولا ضوابط و حدود و تعریف مرزهای "محدوده شخصی" تعریف نشده باشه. برای من مشخص نباشه که آدمها تا چه حدی اجازه دارند نزدیک بشند. وقتی من به صورت عامل و کنشی این مرزها رو از طربق خودشناسی و کنکاش روحم مشخص نکرده باشم مجبور میشم وقتی کشفشون کنم که از دیگران آزار میبینم. در واقع اون کاری که دیگران میکنند آزار من نیست...جلو آمدن در محدوده شخصی منه چون مرزی و تابلویی برای جلوگیری از ورودشون نبوده. فرق این دو حالت عاملیت در مقابل واکنش و مشخص کردن آگاه در مقابل کشف هست.
نوع دیگه ای از اجازه دادن وقتی صادر میشه که مرزها به نسبت مشخص هستند اما ما در اولویت بندی ذهنی دیگری رو از خودمون بالاتر میگذاریم. حالا این به علل مختلف مثل اموزشهای فرهنگی و عرفی یا کودک بودنمون(از نظر رشد احساسی) یا هرچیز دیگه میشه پیش بیاد. اما وقتی فردی در ذهن ما جایگاهش اولویت بیشتری نسبت به ما داره حرفش عین حکم حکومتی میمونه. مهم نیست ما چقدر میدونیم چی میخواهیم یا مرزمون کجاست. مرزهای اون ادم و خواسته های اون آدم همیشه برما تقدم دارند.
اگر خودشناسی کافی داشته باشیم و خودمون رو تحت هر شرایطی مقدم بر هر آدم دیگه ای بگذاریم و قبول کنیم که باید و وظیفه داریم که مراقب شادی و سلامت روحمون باشیم اونوقت دیگه به کسی اجازه نمیدیم باعث آزار ما بشه.
نکته ای هم که میخوام در اخر متذکر بشم اینه که این پروسه از درون به بیرونه. یعنی اگر کسی به ما آزاری میده و حریم خصوصی ما رو زیر پا میگذاره و از ما سو استفاده میکنه جایی ما در رفتارمون یا فکرمون بهش این اجازه رو داده ایم و باهاش وارد بازی شدیم. در نتیجه راه حل پایدار اینه که به جای سرزنش اون آدم یا خودمون بگردیم ببینیم "چه چیزی در رفتار یا فکر من باعث شد من این اجازه رو بدم؟" و بعد خیلی ساده اون اصل فکری رو با اصل دیگه ای جایگزین کنیم. و بدونیم که دیگران با ما همون رفتاری رو میکنند که ما با خودمون میکنیم و اگر جایی بدرفتاریی هست و ما از درون اصلاحش نکردیم اصلا وجاهت اخلاقی نداریم که از دیگری بخواهیم رفتارش رو نسبت به ما درست کنه چون ازش داریم کاری رو میخواهیم که خودمون حاضر نشده ایم برای خودمون انجام بدیم."
علت اینکه فکر میکنم مهمه که این گفته بشه در کنار پستی مثل سو استفاده احساسی دوتاست: یکی اینه که خیلی از اوقات ما آدمها راحت ترین راه رو انتخاب میکنیم برای علت یابی مشکلاتمون و اونم اینه که دیگری رو به خاطرش سرزنش کنیم. اگر خیلی همت داشته باشیم و بخواهیم انصاف به خرج بدیم خودمون رو سرزنش میکنیم. نکته اینه که اصلا سرزنش علاج کار نیست. سرزنش کردن در واقع راه فراریه که ما ذهنا داریم برای اینکه مجبور نشیم مشکل رو حل کنیم. سرزنش در واقع اعلام استیصال ما برای حل مشکله. چه خودمون رو سرزنش کنیم و چه دیگری رو. حل مشکل یعنی پذیرش قلبی و واقعی اینکه مشکلی هست: بدون توجیه٬ بدون تنبیه٬ بدون تحقیر. حالا در مورد سو استفاده احساسی هم کسی ممکنه بخونتش و چوب سرزنش رو برداره و ببینه کی رو میتونه اول پیدا کنه که بکوبه توی سرش...اگر دموکراسی با تفنگ نهادینه میشه استقلال و عزت نفس شخصی هم با سرزنش و چماق روحی نهادینه میشه. قدم اول اینه که اون چوب رو بذاریم زمین. یا حداقل بفهمیم که باید بتونیم بذاریمش زمین. اینو حداقل قبول کنیم.
دوم اینکه من میخوام به عاملیت فردی تاکید کنم. اگر من نوعی از نظر احساسی مورد سو استفاده قرار میگیرم واسه اینه که همونطور که در بالا گفتم خودم این اجازه رو داده ام. حالا ممکنه ندونم چی شده و چرا من به آدمی تبدیل شده ام که همچین اجازه ای صادر میکنه اما قبول این نکته که من عاملیت دارم و من هستم که این اجازه رو داده ام و مهمتر از اون با صدور این اجازه اولین و مهمترین و دردناکترین سو استفاده رو خودم از خودم میکنم بسیار بسیار مهمه. و صادقانه بگم از جرات هرکسی خارجه. اما اگر کسی تونست انجام بده خودش انقدر فایده میبینه که نیاز به توضیح من نداره. تجربه آزادی بخشیه.
پ.ن. با توجه به نظر سمیرا من یه چیزی رو اضافه میکنم. محدوده این پست محدوده روابط فردیه. رابطه ای که به صورت یک به یک با افراد برقرار میکنیم و با خودمون. محدوده اش به رابطه دولت و ما، سیستمی که درش زندگی میکنیم و چیزهایی از این دست نیست. توی نظرها بیشتر بحث شد اما من فکر میکنم ذکر این نکته ضروری بود. خود بحث سو استفاده احساسی یه چیز کاملا فردیه.شاید بشه این بحث رو در مقیاس تعامل اجتماع ( به صورت یک واحد) با حکومتش باز کرد و گفت "خودمون اجازه میدیم" اما مسلم از ظرفیت یک فرد خارجه که بخواد رفتارهای یک سیستم رو تغییر بده اگرچه که باز هم افراد در مقابل یک سیستم واحد عکس العملهای خیلی متفاوتی دارند. و اون عکس العملها میتونه انتخابی باشه.
پ.ن. بیریط:cafe-canape
پ.ن. بی ربط: دومین جیره کتابم رسید: تنگسیر, نوشته صادق چوبک
پ.ن. اوباما توی ایالت آیووا برنده شد. اگر میخواهید بدونید چرا مهمه میتونید این نوشته علی رو در مورد سیستم انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا بخونید(یخورده برین توی صفحه پائین تا برسید به تیتر آمریکا 5-رئیس جمهور)