تبليغاتX
افکار - محصول و قابلیت تولید
مقدمه. روزمره: شام نشسته ام دارم کورن فلکس و شیر میخورم. از تنبلی است و اینکه هرچی فکر کردم دیدم هوس هیچ کدام از چیزهای من‌درآوردی بیمزه‌ای که میپزم رو ندارم. این گربه نشسته روی کاناپه درست کنار من و هر قاشقی که برمیدارم کله اش همراه قاشق از کاسه میره طرف دهن من و بعد هر از گاهی هم آب دهنش رو قورت میده و سیبیلهاش رو میلیسه. کار امروز و دیروزش هم نیست ها. تازه کلی تربیتش کرده‌ایم....قدیم چهار چنگولی شیرجه میرفت توی بشقاب مردم و بعد غذا به دهن اون بدو و من بدو! گفتم اگر این کورن فلکس بعدا غده شده توی معده من شما بدونید از کجا اومده. کوفتم کرد!



یکی از مباحث جالبی که در این کتاب "هفت عادت مردمان موثر" مطرح کرده اصل تعادل در پرداختن به محصول و قابلیت تولید هست. البته این ترجمه منه از عبارت Production/Production Capability Balance. محصول شامل نتیجه دلخواه ماست و ظرفیت تولید دارایی یا قابلیتی است که آن نتیجه را تولید میکند.

میگه به طور کلی سه نوع دارایی داریم. دارایی های فیزیکی، مالی، و انسانی. فیزیکی مثل همه چیزهایی که میخریم. اغلب ما در تلاش برای رسیدن به نتایج کوتاه مدت یک دارایی فیزیکی با ارزش رو نابود میکنیم. دارایی هایی مثل کامپیوترمون، اتوموبیلمون یا حتی دارایی هایی مثل بدنمون یا محیط زیست. در صورتیکه نگه داشتن تعادل بین گرفتن نتیجه و نگهداری از دارایی که اون محصول رو تولید میکنه، در دراز مدت فرق بسیار زیادی در استفاده موثر از اون دارایی ایجاد میکنه.

در مورد دارایی های مالی نکته ای که برای من جالب بود اینه که میگه مهمترین دارایی مالی ما قابلیت پول درآوردن است. اگر به طور مستمر در راه پیشرفت این داراییمان سرمایه گذاری نکنیم در نهایت قابلیت ایجاد محصولمان را هم به شدت محدود کرده ایم.

اما جالبترین بخشش برای من بخش دارایی‌های انسانی بود. میگه بخش دارایی‌های انسانی هم همینقدر بنیادی هستند و حتی مهمتر به دلیل اینکه انسانها منابع مالی و فیزیکی رو کنترل میکنند. در مورد انسانها مثال ملموسش در تربیت بچه هاست. " وقتی بچه‌ها کوچک هستند به دلیل وابستگی و آسیب‌پذیریشان خیلی ساده میشود بخش پرورش قابلیت تولید را ندیده گرفت و از راه کنترل کردنشان چیزی را که میخواهید همین الان به دست اورید. شما هم بزرگترید، هم باهوشترید، و حق هم با شماست! پس چرا راحت نگویید که چکار باید بکنند؟ حتی اگر لازم باشه داد بزنید یا مرعوبشان کنید و روی حرف خودتان پافشاری کنید. یا میتوانید روش محبوب بودن را به کار ببرید و دائما تسلیمشان شوید. اما در این صورت بچه هایی بزرگ خواهند شد که هیچ درک درونی از استاندارد و معیار داشتن نخواهند داشت و هیچ تعهدی به انضباط یا مسئولیت پذیری در وجودشان رشد نخواهد کرد.

در هرکدام از این دو روش ، استبدادی یا آسان‌گیر، شما ذهنیت "نتیجه محور" دارید. شما میخواهید نتیجه دلخواهتان را به دست بیاورید. اما در این میان بر سر دارایی انسانی شما چه می‌آید؟ چند سال از الان چقدر مسئولیت پذیری، انضباط شخصی، اعتماد به نفس و قابلیت انتخاب درست در کودک شما نهادینه شده؟ و چه بر سر رابطه شما با کودکتان خواهد آمد؟

به عنوان مثال تصور کنید که میخواهید دخترتان اتاقی مرتب و تمیز داشته باشد. اتاق مرتب و تمیز محصول و نتیجه ای است که شما به دنبالش هستید. اگر در پرورش دخترتان اصل تعادل پرداخت به نتیجه و محصول را رعایت کرده باشید اصل تعهد و انضباط شخصی را در وجودش انقدر نهادینه کرده اید که خودش با خوشحالی این کار را انجام خواهد داد. اما اگر اصل تعهد و انضباط شخصی را نهادینه نکرده باشید آن وقت است که میبینید دائما باید برای جمع کردن اتاقش به او غر بزنید."

اصل تعادل بین محصول و قابلیت ایجاد محصول یک اصل دوطرفه زندگی است. یعنی همانطور که توجه صرف به محصول نهایی و پشت گوش انداختن بالا بردن قابلیت تولید در دراز مدت به ضرر ماست عکس آن هم صادق است. توجه بیش از حد به بالا بردن قابلیت بدون توجه به اینکه آیا اساسا محصولی در حال تولید هست یا نه هم درست نیست. مثل آدمهایی که سالهای سال دانشگاه میروند و قابلیتشان را افزایش میدهند اما هیچوقت به مرحله تولید نمیرسند.

نکته ای که برای من جالب بود توجه به این نکته بود که چقدر ما آدمها در رابطه با زندگی شخصی خودمون هم این موضوع رو درباره خودمون رعایت نمی‌کنیم. یعنی اولا برای من خیلی جالب بود که وقتی راجع به نگهداری از سرمایه انسانی صحبت شد راجع به مدرک و تحصیل و کلاس فلان و تکنیک روانشناسی بهمان صحبت نشد. راجع به نهادینه کردن یک سری اصول بسیار ساده و بسیار بسیار بنیادی صحبت شد. و این نکته مهمیه. که اون چیزی که به صورتهای مختلف در زندگی ما به عنوان مشکل تبلور پیدا میکنه و اغلب ممکنه در سطح این مشکلات هیچ ربطی به هم نداشته باشند اغلب زیر بنای خیلی هاشون نبود یک اصل اساسی در وجود فرد هست. به عنوان مثال من اگر صبحها دیر از خواب پا میشم، همیشه وقت کم میارم، اضافه وزن دارم، همیشه پول کم میارم، و زیادی وبلاگ مینویسم همه اش میتونه برگرده به نبود یک اصل ساده: انضباط شخصی. من میتونم "نتیجه محور" فکر کنم و هر سال نو به سال نو یک لیست بنویسم به چه درازی که:
من امسال 15 کیلو وزن کم میکنم، درس خوب میخونم، فلان کتاب و بهمان پروژه رو تحویل میدم، ایمیلهام رو سر موقع جواب میدم، قد جیبم خرج میکنم و سیگار رو هم ترک میکنم....یا اینکه لیست بنویسم:

من امسال روی تقویت انضباط شخصیم کار خواهم کرد.

لیست دوم به مراتب شدنی‌تره و بسیار بسیار استرس کمتری رو در شخص ایجاد میکنه. همه اون چیزهایی که در لیست اول معنی شکست میدند در لیست دوم میتونند به تجربه تبدیل بشن و چون نیروی فرد محدوده تمرکز روی یک هدف واحد مطمئنا نتیجه بهتری میده تا تمرکز روی چندین جبهه. البته بعد میشه لیست دوم رو به عنوان زیر مجموعه لیست اول نوشت اما مهم هدف اصلیه ذهنه که چی تعریف شده. اولی یا دومی...

دو نتیجه مهم عملیاتی از این قسمت گرفتم: اول، اگر اصول درست باشند نتایج به صورت اتوماتیک تولید خواهند شد اما اگر اصول بنیادی نهادینه نشده باشند نتایج حتی اگر به دست هم بیایند پایدار نخواهند بود و اغلب به قیمت تحلیل رفتن منبع انسانی تمام خواهند شد. دوم، تمرکز بیش از حد روی خود-آنالیزی و تغییرات درونی بدون توجه به تولید نتیجه هم کاریست که باز با اصل ایجاد تعادل منافات داره. در همین راستاست کمالگرایی که منجر به فلج میشه. کمالگرایی که میخواد نتیجه پرفکت و بی‌عیب باشه و در نتیجه از ترس یا وسواس هیچ وقت به تولید محصول نمی‌رسه و همیشه در بخش مطالعات اولیه می‌مونه.

اصل تعادله بین بهبود محصول و قابلیت تولید.

پ.ن. من تصمیم دارم به مرور که جلو میرم نکته هایی که برام جالبه رو اینجا بنویسم. یواش هم میخونم. بنابراین اگر دوست داشته باشید میتونیم با هم بخونیم و حرفش رو بزنیم. به نظر من کتاب خیلی خوبیه و ارزش وقت آدم رو داره. ارزش وقت منو مسلم داره.

اسم کتاب به انگلیسی: Seven habits of highly effective people, by Stephen Covey


Balatarin + نوشته شده در 6 Jan 2008ساعت 2:1 PM توسط انار