من هی نشسته ام حساب میکنم اگر فلان گسل تکان بخورد چند نفر زیر آوار میمیرند و اگر بهمان گسل بجنبد چند نفر و نمیدانم از کدام بیشتر حرص بخورم: از اینکه سه هفته است عددها دائم اشتباه درمیاید و نمیدانم چرا, یا ترس اینکه اگر یکی از این گسلها واقعا تکان بخورد با
همچین دولت فخیمه ای چند نفر واقعا قرار است بمیرند.
پ.ن. نپرسید چند نفرها!
پ.ن. شماره دار:
1. یک اشتباه خفن پیدا کردم. بعد از دو هفته خون دل خوردن. اون هم نه توی این مقاله. توی نتایج مقاله قبلی که رفته و برگشته و انشالله اندفعه(چشمش نزنم، خدایا ایشالا نفهمند) قراره چاپ بشه. یعنی راستش اشتباه نیست فقط به درد کار این یکی مقاله نمیخوره. قرار بود نتایج اون یکی بشه اینپوت این یکی...حالا فهمیده ام اگر بنده گلاب به روتون خودم هم میرفتم اینپوت تولید میکردم به همین بیخودی و به درد نخوری میشد.
2. خوب دیگه من فکر میکنم هیچ وقت به سلامتی قرار نیست فارغ التحصیل بشم.
3. به این نتیجه شماره 1 که رسیدم چند تا راه حل به ذهنم رسید:
الف - سیگار دود کنم: سیگاری نیستم و تو خونه هم نداریم.
ب - دو پرس غذای چینی سفارش بدم همش رو بشینم بخورم: اینو جدی بهش فکر کردم. اما تا منو رو پیدا کردم و 212 آیتم رو مرور کردم از سرم افتاد.
پ- ول کنم برم زن واسو بشم....اینو هنوز رد نکرده ام!
4. نشسته ام در 6 صفحه و هفت تا جدول برای اساتید معزز توضیح میدم که اشکال چیه. اگر استادم فردا خوند و شیرش ترش شد و بچه یکماهه اش دل درد شد تقصیر شهرداری تهرانه و تقصیر من نیست.
5. توی شهر شما کار برای من پیدا نمیشه؟ من گرین کارت هم دارم ها...حتی میتونم توی کافی شاپ کار کنم. ویزا هم نمیخوام.
6. خدایا کاش نور علم بر دل من بتابانی که بفهمم چه جوری باید این گُل عظیم که به سرم زده شده ماسمالی کنم به طرزی وجیه و قابل پوشاندن و حتی قابل چاپ کردن در ژورنالهای علمی معتبر. بگو آمین!
7. به طرز احمقانه ای استرس ندارم و حالم هم بد نیست. کارم از این حرفها گذشته به گمانم...جریان مرگ و زندگیه و استرس مال اوقات سوسول بازی.
8. این سیستم پست دینامیک نوشتن هم بد نیستها. هی بیایی زیرش اضافه کنی.